نو شدن

لحظه‌ی نو

در درون شکل می‌گیرد

در درون ساخته می‌شود

از درون آغاز می‌شود

غیر از آن،

هر چه هست

و هر چه می‌بینیم

تنها تغییرات جوی هستند

امروز می‌آیند

فردا می‌روند

و ما می‌مانیم، و درونِ خویش.

۰۲ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۵۹ ۰ دیدگاه موافقین ۰

سفر در جاده زندگی

لذت سفر، 

در لذت بردن از مسیر است،

نه امید و انتظار از لذت بردن در مقصد.

۲۹ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۵ ۰ دیدگاه موافقین ۰

صحبتی درباره‌ وبلاگ

یک و نیم ماه پیش یه قالب آماده انتخاب کردم و شروع کردم به نوشتن در وبلاگ. قالب اون چیزی که می‌خواستم نبود. در واقع اصلاً مهم نبود که قالب چطوری و چه شکلی باشه. چه رنگی باشه. فکر می‌کنم دومین یا سومین قالبی که به طور رندوم نگاه کردم رو انتخاب کردم و حتی قالب‌های دیگر رو هم نگاه نکردم که ببینم چطوری هستن. هدف مشخص بود. اما تصمیم گرفتم که هر هفته حدود یک ساعت یا کمی بیشتر زمان صرف کنم و قالب رو ادیت کنم. البته نه خیلی برای ظاهر. چرا که همین الآن در قالب‌های آماده، ممکنه قالب‌های زیباتری وجود داشته باشند. اما چرا قالب رو ویرایش کردم؟ سعی می‌کنم موارد رو با شماره‌گذاری بنویسم تا بهتر و خواناتر باشه.

۱- تجربه ثابت کرده که هر چیزی که انسان براش بیشتر وقت بگذاره و زحمت بکشه، بیشتر ارزش اون رو می‌فهمه. دقیقاً به همون علت که هنگامیکه یک دی وی دی موسیقی می‌خرید و تنها همون رو تو ماشین گوش میدید، خیلی بیشتر لذت می‌برید تا زمانی که یک فلشِ چند ده یا چند صد گیگ رو پر از آلبوم‌ها و موسیقی‌های به رایگان دانلود شده می‌کنید و در ماشین گوش می‌دید. لااقل برای من، تجربه‌ی اولی دلنشین‌تره. زمان‌هایی که در ماشین‌هایی با همون فلش‌‌های مملو از موسیقی سوار شده‌ام، دیده‌ام که راننده با چه شتابزدگی و حرصی ترک‌های موسیقی رو عوض می‌کنه. بدون اینکه تا پایان گوش کنه. بدون اینکه لذت ببره. ریختنِ بیست تا موسیقی در فلش و گوش دادن به اونها، خیلی بیشتر از ریختن چند صد موسیقی و شنیدن اونها لذت داره.

شاید، همین بوده که در قدیم گفته‌اند، باد آورده را باد می‌برد!

۲- با احترام به همه‌ی دوستان که قالب وب‌سایت می‌سازند، به نظر من قالبِ آماده، مانند خونه‌ی بساز بفروشی می‌مونه! (البته شاید این موضوع درباره‌ی برخی شرکت‌هایی که به طور اختصاصی و حرفه‌ای در این کار مشغولند، درست نباشه).  معمار، یا سرمایه‌گذار، می‌سازه، تا بفروشه. نه اینکه خودش در اون زندگی کنه. شاید اگر خودش می‌خواست در اون زندگی کنه، بیشتر زمان صرف می‌کرد و بیشتر دقت می‌کرد. ظریف‌تر کار می‌کرد. و البته بماند که در بعضی ساختمان‌ها فقط پی رو می‌ریزند و اسکلت رو قرار می‌دن و هدف، تحویل هر چه سریع‌تر به مشتریست! از سوی دیگر، ممکنه من بنا به نیازم، یا سلیقم، بخوام چینش اتاق‌ها طور دیگری باشه. بخوام جای کلید و پریز رو خودم تعیین کنم. یا بخوام رنگ اتاق‌ها طور دیگری باشه. البته در اینجا طبیعتاً طراح من رو ندیده و نمی‌شناسه. و طبیعتاً این هم ممکن نیست که سلیقه‌ی همه رو رعایت کنه. همچنین اختراع دوباره‌ی چرخ هم منطقی نیست؛ دست‌کم تا زمانی که برای هدف مورد نظر، چرخی ساخته شده باشه. راه‌حل اینه که فرد دست به کار بشه و خودش تغییرات دلخواه رو انجام بده. البته خونه، یک نمونه‌ نزدیکی بود که می‌شد مثال زد. و اینکه اینجا هم، یعنی وبلاگ، یک خونه است. ممکنه من برخی قسمت‌های ظاهری این خونه رو دوست نداشته باشم. یا نیاز باشه برخی بخش‌ها رو تغییر بدم. حتی این موضوع، در مورد پلتفرم‌های نرم‌افزاری دیگر مانند سیستم‌‌های عامل‌ یا نرم‌افزارها هم صادقه. کسی که برخی از بخش‌های سیستم‌عامل اندرویدِ موجود بر روی تلفن‌ همراه رو دوست نداره، می‌تونه اون‌ها رو تغییر بده، یا توسعه بده و اعمال دیگری اضافه کنه. سیستم‌های عامل و نرم‌افزارهایی که متن باز (Open Source) هستند، مانند اندروید و لینوکس، این قابلیت رو دارا هستند.

۳- گاهی تو همون خونه، آپشن‌هایی قرار داده میشه که نه تنها با سلیقه‌ی من، بلکه با منطق من همسو نیست. برای نمونه در وبلاگ، یا هر نوع شبکه‌ی اجتماعی دیگه، که مطالب، آمیخته با دیدگاه‌ و سلیقه‌ی شخصی افراده، وجود گزینه‌ دیس‌لایک غیر منطقی به نظر می‌رسه. در اینجا، هر کسی احساس کرد حتی به میزان اندک، با من هم‌ اندیشه و همسو است، میاد و من هم خوشحال میشم. و هر کسی هم که احساس کرد به هیچ صورتی با من هم اندیشه نیست، نمیاد. به همین سادگی. حالا ممکنه کسی از من انتقاد داشته باشه یا مطلبی غلط باشه یا هر چیز دیگر، باز هم با کلیک بر روی گزینه دیس‌لایک، جز خالی شدن عقده، اتفاق بهتری نمی‌افته. اما می‌تونه کامنت بگذاره و بگه اون مورد غلطه. این حالت بهتر و منطقی‌تر به نظر می‌رسه.

با همه‌ی مواردی که گفتم، خوشبختانه الآن بعد از مدتی حرکت لاک‌ پشتی من، این خونه به ثبات رسیده و بعید می‌دونم تا مدت‌ها تغییر خاصی اعمال بشه.

۲۸ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۵۴ ۰ دیدگاه موافقین ۰

مهجورین هیپاسوسی!

حتماً قضیه‌ی معروف فیثاغورث را به خاطر دارید. فیثاغورثیان، باور داشتند اعداد طبیعی منشاء جهان هستند و پنج‌ضلعی منتظم موسوم به پنتاگرام را نشان ویژه‌ی خود قرار داده بودند. آنها باور داشتند که نسبت طول هر دو پاره‌خط، عددی گویا است. اما کافی بود تا هیپاسوس ثابت کند دو پاره‌خط وجود دارد که نسبت آنها عدد گویا نیست و بدتر از آن، کافی بود تا دو پاره‌خطی که او از آنها در اثبات خود استفاده کرد، ضلع و قطر پنتاگرامِ مقدس باشد! همین‌ها کافی بود، تا او را به دریا بیندازند.

احتمالاً ماجرای نظریه‌ی کوپرنیک و گرفتار شدن گالیله و همچنین «جوردانو برونو» ای که زنده زنده در شهر رم سوزانده شد را نیز می‌دانید.

چه بسیار افرادی، که قربانی تعصبات کورکورانه و نادانی جامعه‌ی خود شدند. جوامعی که درد دانستن را، با شیرینی و راحتیِ مرگبارِ پیروی کورکورانه عوض نکردند و تنها لطف بزرگی که در این دنیا و به این دنیا کردند – و می‌کنند – این بود که بمیرند تا دست‌کم موجودات زیرزمینی از نعمت گوشت و پوست و استخوان گندیده‌ی آنها بهره‌مند شوند.

منظور از درد دانستن، دردی است که پس از دانستن اتفاق می‌افتد. لذتی که پس از دانستن به وجود می‌آید، دردِ کم دانستن را با خود به همراه می‌آورد.

۲۴ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۲۹ ۰ دیدگاه موافقین ۰

طعمِ انگلیسی: تفاوت log in و sign in

بهتر است پیش از خواندن این متن، نگاهی به مطلب تفاوت Login و Log in بیندازید. با توجه به توضیحات پیشین، تفاوت log in و login مشخص است. اما حالا شاید بد نباشد بدانیم تفاوت log in و sign in چیست. آیا اصلاً تفاوتی وجود دارد؟ یا انتخاب آنها از سوی صاحبان شبکه‌های اجتماعی، وب‌سایت‌ها و نرم‌افزارها، تنها بر پایه‌ی سلیقه صورت می‌گیرد؟ البته در فارسی خیلی مهم نیست زیرا معمولاً ما به جای هر دو می‌گوییم «ورود»!

ممکن است این سوال برای افرادِ بیش از حد حساس باشد یا کنجکاو! اما به هر حال، یک سوال است. تا جایی که من به دنبال پاسخ این سوال گشتم و از افرادی نیز پرس و جو کردم، ظاهراً قرارداد رسمی و جدی‌ای در دنیای دیجیتال درباره تفاوت فنیِ این دو فعل وجود ندارد. اما شاید بد نباشد نگاهی به دو فرهنگ واژگان لانگمن و کمبریج بیندازیم و ببینیم در این باره چه می‌گویند.

فرهنگ واژگان Longman دو فعلِ Sign in و Log in را اینطور تعریف می‌کند:

sign in
 
to write your name on a form, in book etc when you enter a place such as a hotel, office, or club.
 
log in/on
 
to do the necessary action on a computer system that will allow you to begin using it
 
فرهنگ واژگان Cambridge نیز این دو فعل را اینطور تعریف می‌کند:
sign in
 
to write ​your ​name on a ​form when ​entering or ​leaving a ​place
 
log in
 
to ​start using a ​computer ​system or ​program by giving a ​password (= a ​secret word by which the ​system ​recognizes an ​approved user
 
اگر با من موافق باشید، با توجه به تعریف دو فرهنگ لغت، در کاربرد برای کامپیوتر، وزنه‌ی log in سنگین‌تر است. هر دو فعل مفهومی معادل با وارد شدن به جایی یا چیزی دارند. اما ظاهرا sign in معنایی عمومی‌تر (ورود به هر جایی) و log in معنایی اختصاصی‌تر (ورود به سیستم کامپیوتری) دارد.
 
اما این نمی‌تواند توجیه مناسبی باشد که برای ورود به هر سرویسِ مرتبط با تکنولوژی دیجیتال، باید از log in استفاده کرد و در غیر این صورت از sign in. شاید انتخاب یکی از این دو، کمی سلیقه‌ای باشد.
 
اما در یکی از انجمن‌های وب، شخصی ادعا کرده که این دو فعل کاربرد متفاوتی در سیستم‌های دیجیتال دارد. او می‌گوید: (خلاصه‌ی حرف او)
 
در واقع وقتی شما وارد سیستمی می‌شوید، از نگاه سیستم Log in اتفاق افتاده. اما از نگاه کاربر، Sign in اتفاق افتاده است. اگر نرم‌افزار یا پورتال مدیریت محتوایی از Log in استفاده کند، به این معنی است که هر بار که کاربر در سیستم ورود و خروج می‌کند، تمام لاگ‌ها نگه‌داری می‌شوند.
بنابراین اگر شما [طبق سیاست سیستم‌تان] تمامی رکوردها را سفت و سخت نگه‌داری می‌کنید، از Log in استفاده کنید (در جاهایی مانند پورتال بانکی یاWordPress) ولی اگر نگه‌داری لاگ‌ها خیلی مهم نیست (مانند اشتراک برای خبرنامه یا امثال آن)، می‌توانید از Sign in استفاده کنید.
 
البته از آنجایی که صحبت‌های او نیز تنها یک ادعا است، نمی‌توان به آن استناد کرد.
 
نتیجه‌گیری
 
بنا به برداشتِ من، می‌توان به تعریفی که دو فرهنگ واژکانِ مذکور کرده‌اند، اتکا کرد. اما در کاربرد آنها در سرویس‌های دیجیتال خیلی نباید حساس بود. زیرا -دست‌کم با اطلاعات موجود- واقعا هم دلیل مهمی وجود ندارد. مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.
۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۵۵ ۰ دیدگاه موافقین ۰