انسان‌های محدودیت ناپذیر

وقتی کلیپ زیر را که از یک فرد معلول است دیدم، از خودم خجالت کشیدم. نشستم و چیزی که در ذهنم می‌چرخید را بر روی کاغذ آوردم. این نوشته را در جای دیگری منتشر کردم؛ اما تصمیم گرفتم در وبلاگ هم باشد – به عنوان مقدمه‌ و پیش‌نوشته‌ی کوتاه – تا بعدها بیشتر درباره آن فکر کنم و بخوانم و بنویسم. فکر می‌کنم در این باره حرف‌های بسیاری وجود دارد که قطعاَ ارزش پرداختن به آنها را داشته باشد.

به علت مشکل در قرار دادن ویدیو، برای دیدن ویدیو به این لینک بروید.

چه بسیار کسانی که تعداد دست‌ها و پاها را دلیلی بر تفوق و برتری می‌دانند، اما همواره افرادی بوده‌اند که با روح منتقد خود و به روش‌های گوناگون، این استدلال را نادیده انگاشته و برای رجحان و برتری، دلیل دیگری آورده و استدلال قوی‌تری ارائه داده‌اند.

آنها ثابت کرده‌اند که انسانِ معلول، نه محدود می‌شود، و نه محصور.

خوش به حال آنها که متر و معیارشان، محدود به مادیات وجودیشان نیست و دل به دریای کشف مکنونات ضمیر خویش می‌زنند.

آن پراگماتیست‌هایی که حتی با وجود محدودیت‌های فیزیکی، دمی آرام نمی‌گیرند و خدارت به وجودشان راهی و روزنه‌ای ندارد.

به قول معروف فیلسوف فرانسوی، حتی کسی که از مادر فلج زاده می‌شود، اگر قهرمان ورزشی نشود، خودش مسئول است.

پی‌نوشت) نام این هنرمند را نمی‌دانم. اگر کسی می‌دانست ممنون می‌شوم بگوید. کلیپ را این صفحه در اینستاگرام به اشتراک گذاشته.

۰۳ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۰۶ ۰ دیدگاه موافقین ۰

یک راهنمایی در خرید پنیر!

این مطلب را فقط به منظور راهنمایی می‌نویسم و هیچ قصد دیگری مانند تخریب و تبلیغ منفی علیه شرکتی خاص ندارم. اما اگر هم چنین نتیجه‌ای حاصل شود، حاصل عملکرد خود مجموعه است که در تصویر مشاهده می‌کنید. (دست‌کم در این تاریخ و دست‌کم در ارائه‌ی این محصول)

تصویر یک پنیر را با بسته‌بندی و پس از باز کردنِ بسته‌بندی در زیر مشاهده می‌کنید. لااقل اگر برای اولین بار قصد خرید آن را داشتید، شاید مفید واقع شود.

آنچه واضح است، این است که قالب پنیر، از هر سمت نیم سانتی متر با بسته‌بندی فاصله دارد! چون تصویر واضح است من ترجیح می‌دهم بیشتر توضیح ندهم. به هر حال این یک راهنمایی بود.

پی‌نوشت) من درباره مزه‌ پنیر ترجیح می‌دهم چیزی نگویم چون بستگی به ذائقه‌ی افراد دارد و نمی‌توان بر اساس آن تصمیم گرفت.

۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۴۹ ۰ دیدگاه موافقین ۱

گالری عکس: برف

دیشب وقتی منظره‌ی کوچه رو دیدم، نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و دوربین به دست افتادم به جون کوچه و خیابون و دار و درخت.wink 

بعد از مدت‌ها برفِ درست‌حسابی نباریدن، دست‌کم برای من تجربه‌ی لذت‌بخشی بود. خصوصاً دیدن منظره‌ی برف در شب که من خیلی دوست دارم.

چند تا از عکس‌ها رو هم اینجا قرار دادم.

۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۳۹ ۲ دیدگاه موافقین ۲

شعر «فکر را پر بدهید» از نیما یوشیج نیست - سراینده نامشخص است

قبلا هم گفته بودم که فضای وبلاگ‌نویسی فارسی، یا بهتر بگوییم، فضای دیجیتال نشر محتوای فارسی، نارسایی و نابسامانی‌هایی دارد. پی بردن به آن خیلی هم سخت نیست. از انتشار انواع شایعه‌ پراکنی‌ها، دروغ‌ها، تهمت‌ها و جعل‌ها، در وبلاگ‌ها، وبسایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌توان به آن پی برد.

عوامل بسیاری –از نظر من– مسبب این نابسامانی‌ها هستند. مانند عدم آگاهی و سواد دیجیتال، تخریب شخصیت‌ها، مرض و بیماری روانی، پایبند نبودن و بی‌مسئولیتی در نشر محتوا و عوامل دیگر که چون در سطح سواد و دانش من نیست، ترجیح می‌دهم دست‌کم الآن درباره آنها صحبت و تحلیل نکنم و فقط با تکیه بر نظر شخصی، برخی از آنها را نام بردم.

بسیاری از بزرگان ما، سال‌ها و قرن‌ها پیش از دنیا رفته‌اند. اما ظاهراً هر روز سخنان و اندرزها و موعظه‌های جدیدی در شبکه‌های اجتماعی پست  می‌کنند!

چه بسیار حرف‌ها، شعرها، نقل‌قول‌ها و اظهار نظرها در فضای دیجیتال که یا تحریف شده‌اند، یا منبع مشخصی ندارند و یا به دروغ به این و آن نسبت داده می‌شوند.

جمع کردن همه‌ی این حرف‌ها و تصحیح آنها کار آسانی نیست. مانند سنگ‌ریزه‌هایی می‌ماند که به مرور در جایی پرتاب شود و پس از مدتی با تپه یا کوهی از سنگ‌ رو به رو باشیم.

من فکر می‌کنم همانطور که ما امروز از تاریخ گذشته‌مان به عنوان فرهنگ غنی یاد می‌کنیم، در آینده هم از تاریخ امروزمان، به عنوان بی‌فرهنگی غنی  یاد کنیم.

بگذریم.

یکی از آن سنگ‌ریزه‌ها، شعری بود که مدتی پیش خواندم و به دنبال منبع و سراینده‌ی آن رفتم.

منظور شعر زیر است:

 

«فکر را پر بدهید

و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر

فکر باید بپرد

برسد تا سر کوه تردید

و ببیند که میان افق باورها

کفر و ایمان چه به هم نزدیکند

فکر اگر پربکشد

جای این توپ و تفنگ، این همه جنگ

سینه ها دشت محبت گردد

دست ها مزرع گل های قشنگ

 فکر اگر پر بکشد

هیچ کس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست

همه پاکیم و رها..»

 

برخی سراینده‌ی این شعر را نیما یوشیج می‌دانند، برخی سیمین بهبهانی، برخی صائب تبریزی، برخی سهراب سپهری و خلاصه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

اما با بررسی‌های انجام شده، این شعر متعلق به هیچ یک از شعرای بالا نیست و سراینده‌ی آن ناشناس است.

منطقاً مهم‌ترین منبع برای اثبات این موضوع، آثار این شعرا است که در هیچ‌کدام از آنها این شعر وجود ندارد. مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.

من از افراد و منابع مختلفی پیگیری کردم که برخی از آنها را نام می‌برم:

۱- آقای محمدعلی سلیمانی، دبیر انجمن علمی معلمان ادبیات فارسی، که فرمودند:

«...همانطوری که عرض کردم از اندیشه و کلام نیما بسیار دور است و تقلید ناشیانه‌ای از سهراب است که در دنیای بی سر و ته مجازی به نیما نسبت داده‌اند...»

۲- کانالی در تلگرام به عنوان «کمپین مبارزه با نشر جعلیات» که زیر نظر جمعی از اساتید دانشگاه، دانشجویان ادبیات و تاریخ و خانواده شعرا اداره می‌شود. این کانال با هدف مبارزه با نشر جعلیات راه‌اندازی شده که بدون تردید کار ارزشمندی را انجام می‌دهد. یوزرنیم کانال در تلگرام: jaliyat@

۳- آقای امید اسلام پناه. البته من فقط در صحبت تلفنی که با ایشان کردم، فرمودند این شعر را از نیما نخوانده‌اند و بعید است از ایشان باشد.

پی نوشت) کسانی که سراینده‌ی شعر بالا را می‌شناسند، ممنون می‌شوم با ذکر منبع معتبر و موثق، مانند آثار یا دست‌نوشته‌ ای از سراینده، صحت موضوع را اعلام کنند.

 

پی‌نوشتِ مهم) شخصی به نام آقای نادر احتشامی‌فر در زیر این مطلب کامنت گذاشته‌اند و ادعا کرده‌اند این شعر را ایشان سروده‌اند. به خواننده‌ی محترم این وبلاگ اعلام می‌کنم تا زمانی که بنده اطمینان کامل از صحت این موضوع کسب نکرده‌‌ام، همچنان سراینده نامشخص است. به هر حال هر ادعایی باید همراه با سند و مدرک و ادله‌ی کافی باشد تا به اثبات برسد که تاکنون این ادله برای بنده محرز نشده است و در حال تحقیق هستم.

لذا اگر به نتیجه‌ی قطعی در این باره رسیدم، حتماً و قطعاً، نام سراینده را در عنوان پست درج می‌کنم. بنابراین تا اعلام بعدی نام سراینده را «نا مشخص» در نظر بگیرید. (۱۶ آبان ماه ۱۳۹۶)

۰۳ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۴۴ ۳ دیدگاه موافقین ۰

ساختمان پلاسکو فرو ریخت

فروریختن ساختمان پلاسکو حادثه‌ی بسیار تلخ و غم‌انگیزی است که در قالب واژه‌هایی که می‌شناسم به آسانی نمی‌توان از آن سخن گفت.

قطعاً بیشترین غم و اندوه برای آتش‌نشان‌هایی است که از میان گذشتن از جان خود و جان دیگران، اولی را انتخاب کردند. 

آنها در یک آزمونِ یک سوالیِ دو گزینه‌ای، گزینه‌ای را انتخاب کردند که قطعاً بسیاری از آزمون دهندگانِ دیگر، توان انتخاب آن را ندارند. 

حتی برخی از آزمون دهندگان، در این مواقع ترجیح می‌دهند گزینه‌های دیگری را به این سوال اضافه کنند. برخی گزینه‌ی ایستادن و سلفی گرفتن، برخی گزینه‌ی ایستادن و فیلم گرفتن و برخی هم گزینه‌ی شایعه پراکنی در شبکه‌های اجتماعی.

متاسفانه در شهر تهران آنقدر انبارها و ساختمان‌های مشابه وجود دارد که اگر بخواهیم حرف‌های قشنگ و زیبا بزنیم، باید بگوییم امیدواریم دیگر شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم. اما اگر بخواهیم کمی واقع‌بینانه سخن بگوییم، سخت است آن تعداد ساختمان‌ها و انبارهای قدیمی را نادیده گرفت و ساختمان پلاسکو را آخرین قربانی کم‌کاری‌ها و سهل‌انگاری‌ها دانست.

نکته‌ای از ابتدای شنیدن خبر در ذهنم می‌گردد و حتی می‌توان به عنوان سوال آن را مطرح کرد. 

طبق گفته‌ی مسئولین، بارها هشدارهای متعددی مبنی بر ایمن نبودن این ساختمان از سوی سازمان‌های مختلف صادر شده است. هشدارهایی که به هر دلیلی آن را نادیده گرفته‌اند. که البته جز سهل‌انگاری و بی‌مسئولیتی دلیل دیگری به ذهن من نمی‌رسد.

تمام هشدارها نادیده گرفته می‌شود، و در نهایت فاجعه‌ای به بار می‌آید و همان کسانی که بارها هشدار داده‌ بودند، مانند آتش‌نشان‌ها، این بار نه برای هشدار، بلکه برای دادنِ جان خود وارد عمل می‌شوند.

 

پیش از طرح سوال، دو سناریو را مطرح می‌کنم:

سناریوی یک:

فرض کنید سازمان آتش‌نشانی پس از دادن هشدارهای متعدد، اعلام می‌کرد که اگر آنها را جدی نگیرید و عمل نکنید، ما در قبال بروز هرگونه حادثه‌ای در این ساختمان، هیچ مسئولیتی را نمی‌پذیریم و همان کسانی که هشدارها را جدی نگرفتند باید مسئولیت هر حادثه‌ای را بر عهده بگیرند.

در زمان بروز حادثه نیز در محل حضور نمی‌یافت و اقدامی نمی‌کرد.

سناریوی دو:

سازمان آتش‌نشانی هشدارهای متعددی را می‌دهد، مسئولین و مدیران ساختمان آن را نادیده می‌گیرند، و حادثه‌ای ایجاد می‌شود. حال، آتش‌نشانی که وظیفه و رسالت خود را نجات جان انسان‌ها می‌داند، وارد صحنه می‌شود و جان خود را برای نجات جان عده‌ای دیگر فدا می‌کند.

در نگاه من، این حرکت و عمل آتش‌نشان‌ها، مصداق واقعی مظلومیت، و نادیده‌گرفتن آن همه هشدار توسط افراد مربوطه، مصداق واقعی ظلم در حق آتش‌نشان‌ها است. 

بنابراین دست‌کم در نگاه من، در این سناریو، ظالم و مظلوم به آسانی قابل تشخیص است.

پایان سناریوی دوم.

در سناریوی اول، شاید رفتار آتش‌نشان‌ها از نگاه عده‌ای، انسان‌دوستانه نباشد و بگویند به هر حال حادثه‌ای رخ داده و آتش‌نشانی بهتر است برای نجات جان هم‌نوعان خود تلاش کند.

در سناریوی دوم، قطعاً رفتار مدیران و مسئولین و دست‌ اندرکاران، مصداق واقعی ظلم است. چرا که آتش‌نشان‌ها قربانی همان حادثه‌ای می‌شوند که بارها آن را هشدار داده بودند و عده‌ای دیگر آن را نادیده گرفته بودند. پس این اتفاق نیز قطعاً انسان‌دوستانه نیست.

حال، به این سوالات سخت و مهم، کمی فکر کنیم:

  • کدام سناریو بهتر است؟
  • در ته دلمان، کدام سناریو را می‌پسندیم؟
  • کدام سناریو، منصفانه‌تر است؟
۰۱ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۱۳ ۰ دیدگاه موافقین ۱