رابطه

گاهی در مرور کردن کتاب‌های خوانده شده به نکات جالبی برخورد می‌کنم. کتاب مهرطلبی از هاریت بریکر که پیش از این از آن نوشته‌ام، مملو از نکات و عبارات جالب و مهم است که در حین مرور کردن، گفتم یکی از آنها را اینجا قرار دهم.

 

پی‌نوشت) چه قدر بده که مدت زیادی تو وبلاگ ننویسم. احساس می‌کنم هیچ توجیهی برای ننوشتن قابل قبول نیست. حتی این که حجم زیادی از کار روی سرت ریخته باشه. منطقاً پرداختن به یک کار، نپرداختن به کار(های) دیگر رو در پی داره. امیدوارم در فرصت تازه‌ای که به وجود میارم، بتونم مطالب عقب افتاده‌ی وبلاگ رو منتشر کنم.

۲۱ آبان ۹۵ ، ۱۰:۴۷ ۰ دیدگاه موافقین ۰

گالری عکس: عکس دو نفره!

ایشان ما هستیم. آن یکی ایشان‌ها هم که در دست ما هستند، محصول یک باغچه‌ی کوچک هستند. البته اینو بگم که اصلاً دلتون فلفل نخواد. خیلی تند بودن. خیلی زیاد! (: 

پی‌نوشت) اگر برداشتتون از عکس دو نفره عکس من با شخص دیگری بود، نگردید. پیدا نمی‌کنید! من فلفل‌ها رو به عنوان موجود زنده حساب کردم. البته شاید هم می‌شد گفت عکس چند نفره! به هر حال باید یه عنوان پیدا می‌کردم. حالا کسی نیاد گیر بده واحد شمارش انسان نفره و از این جور پروتکل‌ها و داستان‌ها برای ما تعریف کنه. (:

۲۸ مهر ۹۵ ، ۱۵:۰۸ ۱ دیدگاه موافقین ۲

تار عنکبوت - دستاورد طبیعی شگرف

در پست قبل عکس یک تار عنکبوت را که بر روی آن شبنم نشسته بود، گذاشتم. اما دوست داشتم در یک پست دیگر، درباره این موجود ارزشمند (عنکبوت) و نعمت بسیار ارزشمند در بدن او (تار عنکبوت) بنویسم. هر چند بسیار ابتدایی و کوتاه و در حد خلاصه‌ای از مطالعه‌ی پراکنده. 

به عکس زیر نگاه کنید. شاید تا به حال آن را دیده باشید و بدانید که عکسی از تار عنکبوت است.  البته در زیر میکروسکوپ. 

تار عنکبوت از پروتئین ساخته می‌شود. غده‌های مخصوص تولید تار در زیر شکم عنکبوت قرار گرفته‌اند. این پروتئین‌ها به نوعی هستند که تار از خاصیت چسبندگی و کشسانی بسیار بالایی برخوردار است و البته در نوع خود بسیار محکم است. 

میزان استحکام تار عنکبوت به قدری بالاست که از آن به عنوان فولاد زنده یاد می‌کنند. در عکس بالا، در قسمت A، استطاله‌ی زنجیر مانندی را می‌بینیم که قسمت بسیار کوچک از تار در زیر میکروسکوپ را نمایش می‌دهد. اگر یکی از مهره‌های آن زنجیر را بزرگ کنیم، به تصویر B می‌رسیم. 

تصویر B حدود 300 برابر بزرگنمایی شده است. با کمی دقت در تصویر B می‌بینیم درون آن رشته‌های در هم پیچیده شده‌ای وجود دارد. وقتی به تار نیرو وارد می‌شود، که این نیرو می‌تواند علت‌های مختلفی داشته‌ باشد مانند وزیدن باد یا به دام افتادن حشره‌ای درون آن، این نیرو موجب می‌شود رشته‌ها از هم باز شوند و در نتیجه میزان کشسانی تار افزایش پیدا می‌کند. با کم شدن یا از بین رفتن نیرو، دوباره رشته‌ها جمع می‌شوند و در قسمت مربوطه قرار می‌گیرند. با افزایش نیرو، طول رشته‌ها تا چهار برابر می‌تواند زیاد شود. 

از سویی دیگر، این رشته‌ها علاوه بر خاصیت کشسانی بالا، خاصیت چسبندگی بالایی نیز دارند. به طوری که حشره‌ای که درون تار به دام می‌افتد، تقریباً محال است که با دست و پا زدن بتواند خود را نجات دهد. 

تار عنکبوت در صنایع مختلف کاربردهای بسیاری دارد. از تولید چتر نجات و تور ماهیگیری تا لباس ضد گلوله و سوپرلنز میکروسکوپ. و البته رازهایی که همچنان در این رشته‌ها نهفته است و انسان همچنان در تلاش برای فهمیدن آن.

پی‌نوشت) منبع عکس مربوط به کتاب Climbing Mount Improbable از ریچارد داوکینز است. (لینک در آمازون +) این کتاب در یک سایت روسی قرار گرفته و چون از مسئله کپی رایت آن اطمینان نداشتم لینک آن را در اینجا قرار ندادم.

عنوان فارسی کتاب را نیز جستجو کردم (صعود به قله نامحتمل). ویکی‌پدیا در حد معرفی درباره آن نوشته که می‌توانید آن را بخوانید.

۲۶ مهر ۹۵ ، ۱۴:۰۶ ۱ دیدگاه موافقین ۰

گالری عکس: شبنم بر تار

منبع

۲۲ مهر ۹۵ ، ۲۳:۳۲ ۰ دیدگاه موافقین ۱

استریوتایپ – خطای قضاوت اجتماعی (بخش دوم)

احتمالاً تا به حال در شبکه‌های اجتماعی جمله‌‌ی معروف گوردون آلپورت رو خونده‌اید. دوست داشتم این نقل قول رو در اینجا هم بنویسم. 

شاید در فضای خارج از شبکه‌های اجتماعی متعارف، که در طول روز هزاران نقلِ قول و نصیحت و پیامِ فلسفی «دستمالی» می‌شوند، این جمله را بهتر و عمیق‌تر درک کنیم. 

گوردون آلپورت می‌گه: 

«هرگز با واقعیت مزاحم من نشوید، چون من تصمیم خود را گرفته‌ام.» 

پی‌نوشت یک) در مطلب استریوتایپ و بحث‌های پراکنده که پیش از این نوشتم، از استریوتایپ، این رفتار و خطای رایج اجتماعی گفتم. خطایی که به واسطه‌ آن، یک فرد را تنها بر اساس معیارهای خاص مانند محل زندگی، جنسیت، قومیت، معلولیت، رنگ پوست و موارد مشابه قضاوت می‌کنیم و یک حکم کلی صادر می‌کنیم. 

البته در آنجا قصد من این نبود که استریوتایپ را تعریف کنم یا آن را به لحاظ واژه‌شناسی بررسی و تحلیل کنم. صرفاً می‌خواستم نگاه و احساسم را نسبت به این رفتار بیان کنم؛ به طوری که بیشتر مصداقی باشد تا شامل تعاریف و توضیحاتِ خشک. 

شاید کمی تلخ نوشتم. البته ماهیت این رفتار تلخ است. 

اما، اگر بخواهیم می‌شود بر این رفتار غلبه کرد. شاید کمی دشوار باشد. وقتی چیزی تبدیل به عادت شده، وقتی میان فکر کردن درباره‌ی یک قضاوت استریوتایپی و به زبان آوردنِ آن قضاوت، تقریباً زمانی وجود ندارد و به همان سرعتی که در ذهنِمان می‌گذرد آن را به زبان می‌آوریم، با عادت دیرینه‌ای رو به رو هستیم که باید به مرور ترک شود. 

شاید خیلی هم پیچیده نباشد. شاید از تردید در فوروارد کردن یک پیام آغاز شود. یا تردید در به اشتراک‌گذاریِ آن، یا کمی فکر کردن.

پی‌نوشت دو) درباره‌ی استریوتایپ، افراد دیگری نیز قلم زده‌اند. البته بسیار بهتر از من. از جمله آنها، محمدرضا شعبانعلی در مطلب پایان عصر استریوتایپ در ارتباطات انسانی و امیر مهرانی در مطلب استریوتایپ "ما ایرانی‌ها..." که به نظرم نوشته‌ ارزشمندی است. مطالعه‌ آنها قطعاً می‌تواند مفید واقع شود.

پی‌نوشت سه) عکس از Gary Waters

۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۶:۴۹ ۰ دیدگاه موافقین ۰