گالری عکس: اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی

عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی

به زیر هر خم مویت دلی پراکند است

اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی

گمان برند که پیراهنت گل آکند است

شاید، دو بیت بالا از سعدی در نگاه اول ارتباطی با ادامه مطلب نداشته باشد! 

برخی از عکس‌هایی را که گه گاه از گل‌ها و شکوفه‌ها گرفته‌ام اینجا می‌گذارم. امیدوارم از دیدن آنها لذت ببرید. سعی کردم تقریباً تمام رنگ‌ها طبیعی باشند و در کار طبیعت دخالت نکنم!

عکاسی از طبیعت را دوست دارم. اما کمتر فرصت آن پیش می‌آید. بهتر بگویم، کمتر فرصت آن را پیش می‌آورم! این چند عکس هم در طول یک سال گذشته گرفته شده است.

گل «شمعدانی». گیاهی از جنس Pelargonium که البته بین ۲۰۰ تا ۲۸۰ گونه‌ مختلف دارد. 

گل «کاملیا» (Camellia) است از خانواده Theaceae. این گل زیبا پیش از آنکه در اروپا دیده شود، قرن‌ها در چین و ژاپن کشت شده بود. اگر با من موافق باشید، پرهای آن به گل رز هم شباهت دارند. اما پیش از من، دیگران نیز آن را متوجه شده! و از این رو به این گل، رز ژاپنی هم می‌گویند. اگر در گوگل Japan Rose را جستجو کنید، نمونه‌های مشابه را می‌بینید.

گلی از جنس Gaillardia و از گونه‌ Gaillardia pulchella که با نام‌هایی همچون firewheel و Indian blanket و Indian blanketflower و Indian paintbrush و sundance نیز آن را می‌شناسند. در فارسی به آن «رعنا زیبا» گویند.

درخت «ارغوان» است. از جنس Cercis و از گونه Cercis siliquastrum که در اوایل بهار می‌روید. این گونه، از درختچه‌های کوچک، تا درختانی به ارتفاع ۱۲ متر و پهنای ۱۰ متر یافت می‌شود.

باز هم «ارغوان»

شواهد موجود مؤید آن است که احتمالاً «ختمی» است. البته اگر فکر می‌کنید این‌طور نیست، لطفاً قرائن خود را با ما نیز در میان بگذارید. 

شکوفه‌های درخت هلو

۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۰۷ ۰ دیدگاه موافقین ۰

به بهانه‌ آلبوم علیرضا قربانی و سخنان پراکنده!

دخت پری وار را گوش دادم. آخرین آلبوم علیرضا قربانی. ترنم دلنواز و دلنشین علیرضا قربانی در کنار آهنگسازی مهیار علیزاده و ترانه‌های زیبا، اگر چیزی جز دخت پری وار می‌شد، تعجب داشت. 

اخیراً کمتر موسیقی گوش داده‌ام. خیلی کم. اما سعی کرده‌ام خوب گوش دهم. خوب گوش دادن و اصلاً خودِ گوش دادن این روزها دُرّ ثمینی شده است که از جان ما رخت بسته و اغلب اتفاقی که می‌افتد، شنیدن است. آن هم شاید ناقص! 

پیش‌تر می‌گفتند می‌دانید چرا انسان دو گوش دارد و یک دهان؟ زیرا باید دو برابر سخن گفتن، گوش کند. البته بماند که این تعبیر که با هدف ایجاد تناسب در سخن گفتن و گوش دادن گفته می‌شد، بر روی عده‌ای هرگز موثر واقع نشد و در طول روز، پس از شکم، فعال‌ترین عضو در بدن آنها، دهانشان است! بی آنکه دمی آرام گیرد!

اما داشتم این را می گفتم که برای کمتر سخن گفتن و بیشتر گوش دادن، آن تعبیر را به کار می‌بردند و به کار می‌برند، اما حالا اگر فرض کنیم این تعبیر موثر هم واقع شود، لااقل کافی نیست. بر فرض که فرد با دهان سخن نگفت. آنقدر زمینه‌های حواس‌پرتی وجود دارد که به وی مجال گوش دادن (listen) نمی‌دهد و تنها در حال شنیدن (hear) است. آن هم البته به لطف اینکه عضوی به نام گوش در بدن دارد و شنیدن، در اختیار او نیست! بنابراین پس از کمتر سخن گفتن، چیزی که بیشترین اهمیت را پیدا می‌کند، خوب گوش دادن است. 

شاید همین بوده که مولوی می‌گوید:

هوش را بگذار وانگه هوش‌دار 

گوش را بر بند وانگه گوش‌دار

یا در جایی دیگر می‌گوید:

گوش خر بفروش و دیگر گوش خر

 کین سخن را در نیابد گوش خر

عده‌ای هم علاوه بر اینکه درست گوش دادن را بلد نیستند، به احترام گذاشتن به طرف مقابل هم اعتقادی ندارند! حتماً پیش آمده که با شخصی در حال سخن گفتن باشید و یکهو وسط سخن شما بپرد و سخن دیگری را به پیش کشد یا جمله‌ی شما را ناتمام بگذارد.

کمتر کسی را دیده‌ام که اجازه دهد جمله‌ی من به پایان رسد یا دست‌کم فعلِ فاعل مشخص شود و سپس او سخن بگوید. شاید اغلب گفتگوهایی که در جمع‌های دوستانه و آشنایانه و خودمانی (البته این خودمانی با آن خودمانی که نام این وبلاگ است تفاوت دارد! شاید روزی آن را نوشتم.) انجام می‌شود، چنین ویژگی‌ای داشته باشد. 

بگذریم..

برگردیم به موسیقی! 

در صحبت‌های موسیقایی که گاهی بین مخاطبان موسیقی مطرح می‌شود، اغلب پیش آمده که خواسته‌ایم موسیقی، خواننده یا نوازنده‌ی مورد علاقه‌ خود را به زور به دیگران بقبولانیم! کاری که البته شدنی نیست. زیرا ذائقه و سلیقه‌ی موسیقاییِ افراد - مانند خیلی چیزهای دیگر- با هم تفاوت دارد. و ممکن است موسیقی‌ای که من از آن لذت می‌برم، فرد دیگری از آن لذت نبرد و این کاملاً طبیعی‌ست. نه من، نه آن فرد و نه موسیقی، هیچ یک مقصر نیستیم. ذائقه‌ها تفاوت دارند. 

اگر از دیدگاه زیبایی‌شناسی نگاه کنیم، مقولات زیبایی‌شناسی در انسان‌ها متفاوت است و منشاء تجربه‌ی زیبایی‌شناختی در افراد گوناگون، ممکن است متفاوت باشد.

همانگونه که شارل بودلر زیبایی را به شر پیوند می‌زند و معتقد است که قتل، گرانبهاترین جواهر زیبایی است.  یا توماس دِ کوئینسی که خشونت بشری را منشاء تجربه‌ی زیبایی‌شناختی می‌داند.  یا آن سرباز امریکایی که در جنگ ویتنام تجربه‌ی زیبایی‌شناختی خود را اینگونه بیان می‌کند: 

ایستاده بودم و به گودالی می‌نگریستم [پر از اجساد سربازان ویتنام شمالی] و از آنچه می‌دیدم کیف می‌کردم. تسلیم حس زیبایی‌شناختی شده بودم (....) و من در این صحنه زیبایی وحشتناکی می‌دیدم.

زیباییِ وحشتناک هم از آن حرف‌هاست! بنابراین وقتی منشاء های تجربه‌ی زیبایی‌شناختی در افراد گوناگون تا این حد می‌تواند متفاوت باشد، و تجربه‌های گوناگون، واکنش‌های ضد و نقیض و ناسازگار را در پی داشته باشد، طبیعتاً همین واکنش‌ها در چیزهای جزئی‌تر، مانند قبول یا رد یک موسیقی دیده می‌شود و وجود دارد. 

در فرهنگ‌هایی که افراد تمایل بسیاری به تحمیل عقاید خود دارند، می‌بینیم که برای نمونه، در یک سایت سرشناس موسیقی یا در شبکه‌های اجتماعی، وقتی سخن از یک موسیقی یا خواننده به میان می‌آید، جنگ کامنت‌ها روی می‌دهد و برخی به سلیقه‌ی دیگری توهین می‌کنند یا سعی در تحمیل سلیقه و دیدگاه خود دارند! لذت بردن، فرمول مشخصی ندارد که بشود آن را محاسبه کرد و خروجی مشخصی از آن گرفت.

پی‌نوشت ۱) من هیچگونه تخصصی در موسیقی ندارم و هیچ ادعایی هم. و تنها دیدگاه شخصی خود را به عنوان مخاطب موسیقی بیان کردم. 

پی‌نوشت ۲) در بیان برخی اندیشه‌های شارل بودلر و دِ کوئینسی درباره مقولات محوری زیبایی‌شناسی، از کتاب فلسفه‌ ترس نوشته‌ی لارس اسوندسن و ترجمه خشایار دیهیمی استفاده کردم. 

۲۵ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۰۶ ۰ دیدگاه موافقین ۰

گالری عکس: تجربه‌ای دوست داشتنی

یکی از لذت‌های دوست‌ داشتنی‌ که مدتی‌ست تجربه می‌کنم، لذت بسیار زیبای غذا دادن به کبوتر‌هاست. قمری‌هایی که در زمستان، خسته‌ از جستجوی غذا، در پشت پنجره‌ی اتاق من می‌نشستند. یا آنها که خسته از پرواز، پشت پنجره‌ی اتاق را برای دَمی استراحت انتخاب می‌کنند. اولین بار مقداری گندم ریختم، دیدم با استقبال خوبی رو به رو شد! و آن را تا امروز ادامه داده‌ام. تجربه‌ی لذت‌‌بخشی است.

در قفس انداختن پرنده‌ها و زندانی کردن آنها را دوست ندارم. انسان‌ها علاقه دارند هر چیزی را که دوست دارند، در صندوق و قفل و کلید نگه دارند! و همین رفتار را نسبت به پرنده‌ها و حیوانات نیز انجام می‌دهند. به زور یک حیوان را در قفس می‌کنند و به زور به او محبت می‌کنند! خودخواهیِ عجیبی‌ست! نمی‌دانم. اگر پرنده برای قفس است، چرا بال دارد! بگذریم..

البته برخی از ما که به حیوانات محبت می‌کنیم و غذا می‌دهیم و کمک می‌کنیم، احساس می‌کنیم کار بزرگ و دور از ذهنی انجام داده‌ایم و اکنون باید منتظر پاداش‌های گوناگون باشیم! برخی از ما هم که در هر چیز و در هر فرصت به دنبال سود و منافع شخصی هستند، در موقعیت‌هایی هم که سود مادی وجود ندارد، به دنبال سود معنوی می‌گردند! و اینچنین می‌شود که پس از انجام دادن برخی کارهای نیک، انتظار دارند تعداد حوری‌ها و پری‌ها و غلمان‌ تعلق‌یافته به آنها در بهشت، افزایش یابد یا سفارشی‌تر شود! چه منطق کثیف و چه اشتهای متعفنی!

یک نفر می‌گفت به‌ پرنده‌ها غذا بده تا دعایت کنند! اما من فکر می‌کنم با تخریب محیط طبیعی آنها و وارد شدن به حریمشان، همین که هر روز ناسزا‌مان نگویند و از ما متنفر نباشند، کافیست! غذا دادن هم وظیفه است.

۱۹ فروردين ۹۵ ، ۰۷:۵۸ ۰ دیدگاه موافقین ۰

همراه با کتاب

سال ۹۴ جادی ایده‌ خوبی درباره کتاب مطرح کرد که من به شخصه خیلی دوست داشتم. جادی گفت قصد داره شماری کتاب رو با شرایطی که در نظر گرفته بود، تا پایان سال بخونه و فکر می‌کنم این طرح رو با موفقیت به پایان رسوند. من هم بهش تبریک میگم. از اون‌جا که من هم به این ایده علاقه داشتم، تصمیم گرفتم برای سال ۹۵ اون رو انجام بدم.

بنابراین من از طرح جادی (به قول برخی) الهام گرفتم و یک طرحِ مشابه رو برای اجرا کردن در نظر گرفتم. البته به دلیل اختلاف سلیقه (که موضوعی طبیعی است) برنامه‌ی من کمی تفاوت داره و به صورت متفاوت‌تری اجرا میشه.

من احساس کردم میشه این کار رو به صورتی هدف‌مند‌تر و سودمندتر انجام داد. برای نمونه من نمی‌تونم یک کتاب رو تنها بر اساس طرح روی جلد انتخاب کنم و بخونم یا نویسنده‌ای رو جستجو کنم که حرف اول اسمش مانند حرف اول اسم من باشه. شاید این کار تجربه‌‌‌ای جدید و جالب باشه؛ ولی شاید این تجربه‌‌ جالب، به تجربه‌ مفید و سودمند ختم نشه و با یک کتابِ بی‌فایده رو به رو بشم. در حالی که همون زمان رو میشد برای خوندن کتاب بهتری صرف کرد. البته که کتاب خوندن خوبه، اما کتابِ خوب خوندن، خوب‌تره. ولی همون‌طور که گفتم این کار تا حدی بستگی به سلیقه داره و اصلِ کار که باید به اون توجه بشه، مهم‌تر و ارزشمند‌تره.

یکی از کارهایی هم که من انجام دادم، این بود که از پیش کتاب‌ها رو انتخاب کردم. انتخاب کتاب‌ها هم بر اساس فاکتورهای مختلف که مهم‌ترین اونها «علاقه» شخصیم بوده انجام شده.

من از میان کتاب‌هایی که می‌خونم، ۱۴ کتاب رو به عنوان شرکت‌کننده در این طرح در نظر گرفتم (: که در تصویر زیر نام نویسنده‌هاشون رو می‌بینید. در واقع بعد از کمی بالا و پایین کردن تعداد، به عدد ۱۴ رسیدم. بخش مربوط به عنوان کتاب رو خالی گذاشتم و ترجیح دادم الآن ننویسم و بعد از خوندن هر کتاب، عنوانش رو بگم.

من نام این طرح رو «همراه با کتاب» گذاشتم. هر کسی می‌تونه بنا بر شرایط، سلیقه یا نیاز این کار رو به صورت‌های گوناگونی انجام بده. من نسخه‌ خامِ تصویر بالا رو در اینجا قرار دادم تا اگر کسی خواست همین کار رو اجرا کنه، بخش‌های دیگر رو بر اساس معیارهای خودش کامل کنه.

طبیعتاً به تدریج و در طول سال، روند کار رو منتشر می‌کنم.

۱۳ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۲۸ ۰ دیدگاه موافقین ۰

پیام‌های تبلیغاتی دلسوز!

من معمولاً اس ام اس‌ های تبلیغاتی رو نمی‌خونم و نخونده حذف می‌کنم. همون‌طور که شرکت‌های تبلیغاتی اجازه دارند که بی اجازه به من پیامک بزنند، من هم اجازه دارم نخونده حذف کنم. اما این بار گفتم یه بار بخونم ببینم چی نوشته(ببینم چی از جون من میخواد!) و خوندم. بعد از مدت‌ها که پیام‌های تبلیغاتی از این جنس رو نخونده بودم، دیدم چه قدر پیشرفت کردن. از استفاده کردن از تکنیک‌های روانشناسی گرفته (آگاهانه، یا غیر آگاهانه؟!) تا وعده‌های وسوسه‌کننده!

من پیام رو به سه بخش غیر برابر! تقسیم می‌کنم. بخش اول که با کروشه قرمز مشخص کردم، گل سرسبد پیامه! طولانی‌ترین بخش پیام، که قند تو دل مخاطب آب می‌کنه و مخاطب رو حسابی آماده می‌کنه تا بخش دوم پیام رو بخونه. مخاطب هم، احتمالاً باید خوشحال بشه و البته ممنون که خطش مجوز مربوطه رو دریافت کرده!

در بخش دوم (کروشه آبی)، می‌رسیم به بخش اصلی پیام. همون بخش که به خاطرش، شرکت محترم کارش به کار من افتاده و یادی از بنده کرده! این بخش البته کوتاه نوشته شده تا از شیرینی بخش اول کم نشه.

در بخش سوم (کروشه سبز) هم دوباره اشاره‌ای به همون پاداش دلربا شده تا اگر احیاناً در بخش دوم کمی از شیرینی آن کاسته شده بود، دوباره اضافه بشه و مشترک گرامی هم‌چنان حس و حال خوبی داشته باشه و عدد مورد نظر رو به شماره مورد نظر، ارسال کنه!

۰۵ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۲۶ ۰ دیدگاه موافقین ۰