۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

استریوتایپ و بحث‌های پراکنده

در کنار برخی آدم‌ها که می‌نشینی، حالت خوب می‌شود. در کنار آنها، با شنیدن صدای آنها، با خواندن سخنان آنها، با دیدن رفتار آنها، خوب می‌شوی. چون خوبند. یک روز در سخنان دکتر الهی قمشه‌ای تعبیر زیبایی شنیدم. تعبیر کوک و ناکوک را برای انسان‌ها به کار می‌برد. این تعبیر را دوست دارم. بعضی‌ها حرفشان، رفتارشان، کوک است. با آنها، آدم کوک می‌شود. اما، وای به روزی که در کنار کسی بنشینی که کوک نباشد. تو را هم ناکوک می‌کند. اصلاً تمام تنظیمات آدم را به هم می‌ریزد.

من معمولاً تلویزیون نگاه نمی‌کنم. این معمولاً که گفتم، یعنی تقریباً ۹۹ درصد مواقع. آن یک درصد هم اتفاقی. جایی رفته باشم یا چشمم بیفتد. شبکه‌های داخل و خارج هم فرقی نمی‌کند.

مدتی پیش، در شرایطی از همان یک درصدها، لحظاتی مشغول تماشای برنامه‌ای شدم که ظاهراً در باره‌ی حوادث رانندگی و بحث‌های مرتبط بود. مجری برنامه برگشت گفت: «خب. با هم برویم به چند تا از حوادث رانندگی نگاهی بیندازیم که البته خداروشکر برای کشور ما نیست و در کشورهای دیگه اتفاق افتاده.» و خداروشکر را هم که گفت گل از گلش باز شد.

حالم را خراب کرد. حدس می‌زنم آن لحظه، خدا هم از آن «شکر» حالش بد شد! حالم در کنار این افرادِ به ظاهر دوست که ادعای هم‌وطنی و هم‌زبانی می‌کنند بد می‌شود. افرادی که مسائل پیش‌ پا افتاده را فرصتی برای چرب‌زبانی خود قرار می‌دهند و خیلی هم به آن مفتخرند. افرادی که انسان‌ها را مانند میوه، سوا می‌کنند و هر کدام را به بخشی پرتاب می‌کنند و برای هر بخش ارزش و مرتبه و منزلت متفاوتی می‌گذارند.

آن‌جا یاد سخن مولانا افتادم:

ای بسا هندو و ترک همزبان

ای بسا دو ترک چون بیگانگان

پس زبان محرمی خود دیگرست

همدلی از همزبانی بهترست

و من چه‌قدر خودم را با او بیگانه یافتم. کاش آن مجری می‌دانست، در حالی که احتمالاً منِ هم‌زبان را نیز هم‌وطن خود می‌داند، و خودی می‌پندارد، دل‌های ما فرسنگ‌ها با هم بیگانه است و من حاضرم یک خرمگس را که در کیلومترها دورتر – یا به قول همان مجری در کشور دیگر – در حال بال زدن است، هم‌وطن و دوست خود بدانم، اما حاضر نیستم با او هم‌وطن باشم. چرا که شاید آن خرمگس با من هم‌دل‌ باشد، اما آن مجری قطعاً نیست.

احتمالاً با این رفتارهای استریوتایپی زیاد رو به رو شده‌ اید و شاید تاکنون خودتان نیز از این رفتارها داشته‌اید. من هم زمانی هر چند ناآگاهانه رفتار استریوتایپی داشته‌ام. اما خوشحالم که لااقل تریبون و رسانه‌ی بزرگی در دستم نبوده که آن را جار بزنم. و خوشحالم که در تقسیم‌بندی افراد در ذهن من، فاصله، محل زندگی، رنگ پوست و موارد مشابه، فاکتور محسوب نمی‌شود.

و اگر صادقانه‌تر بخواهم بگویم، در تقسیم‌بندی جانداران در ذهن من، تعداد دست و پا و انگشت و ظاهر و بال داشتن یا نداشتن و صحبت‌کردن یا جیک‌جیک کردن یا میو میو کردن یا اَر اَر کردن یا پارس کردن، هیچ‌کدام فاکتور مهمی محسوب نمی‌شوند.

گاهی می‌شود که بین یک انسان و یک گاو، گاو را به خود نزدیک‌تر و آن انسان را به خود دورتر می‌بینم. و گاهی هم انسان را نزدیک‌تر و گاو را دورتر می‌بینم.

واضح است که منظورم از دوری و نزدیکی، فاصله‌ی مکانی نیست. فاصله‌ی زمانی هم نیست.

البته در حالت اول، ممکن است این‌طور انگاشت شود که چون من گاو را به خود نزدیک‌تر می‌بینم، پس من مانند گاو هستم. البته ایرادی در این برداشت نیست. من گاهی در مقایسه‌ی خودم با گاو، نتیجه می‌گیرم که سودمندیِ او از من بیشتر است. بنابراین اگر هم من مانند گاو باشم، باعث افتخار است. زیرا کلی فایده دارم و البته، با تلاش و کوشش بیشتر می‌توانم به «آدمیّت» نزدیک شوم. اما در حالت دوم، که گاو را دورتر و انسان را به خود نزدیک‌تر می‌یابم، باز به این معنا نیست که ما از او بالاتریم. ممکن است او از ما بالاتر باشد، و دورتر.

اینها را گفتم تا بگویم ما موجودات که نام انسان رویمان گذاشته‌اند، خونمان از سایر موجودات رنگین‌تر نیست. چه برسد که در میان خودمان، خون کسی از دیگری رنگین‌تر باشد. اگر هم جایی کسانی مانند سعدی آمده‌اند و حرف‌هایی زده‌اند، خیلی به خودمان نگیریم. اگر هم سعدی آمده گفته:

که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

می‌دانسته چه می‌گوید. می‌دانسته که مقام آدمیت یعنی چه. از مقام سخن گفته. نه از یک موجود دو پا و دو دست. اما کسانی مانند من که سخن او را شنیدند، خیلی به خود گرفتند. خیلی خود را جدی گرفتند.

برای تفکر: احتمالاً برایتان پیش آمده که شخصی در حال صحبت کردن با شما بگوید: «فلانی معلوم نیست از کدام دهات آمده که...» یا «فلانی معلوم نیست از پشت کدام کوه آمده که...» و سپس ناراحتی و احساس خود را ابراز کند. یا شاید هم خودتان گوینده‌ی این جملات بوده‌اید. چیزی که نمی‌توانم بفهمم، این است که این احساس «خود برتر بینی» و «دیگران پست‌تر بینی» از کجا می‌آید؟

نمی‌خواهم بگویم جایی به نام دهات وجود ندارد. به هر حال در تقسیم‌بندی نواحی، نام منطقه‌ای را هم گذاشته‌اند روستا یا «دِه». اما وقتی کسی می‌گوید «فلانی معلوم نیست از کدام دهات آمده ...» و احتمالاً پس از آن می‌خواهد به یک نکته‌ی منفی در او اشاره کند، چه معنایی می‌دهد؟ آیا به این معنی نیست که در نگاه آن فرد «هر کسی مرتکب خطایی شود، لزوماً باید از یک دهات آمده باشد» یا «هر کس اهل دهات باشد، مرتکب خطا می‌شود»؟ دیدگاهی که یک ویژگی را به یک کل نسبت می‌دهد.

این که ریشه‌ی این دیدگاه دقیقاً کجاست، نمی‌دانم. اما حدس می‌زنم حاصل یک خودپسندی و خود برتر بینیِ بی‌موردِ بورژوازانه باشد. یا چیزی از آن جنس. که موجب شده بعدها، برخی از همین خود برتر بین‌ها، از واژه‌ی «دهاتی» به عنوان صفت منفی علیه دیگران استفاده کنند. یا برخی دیگر به عنوان فحش. ریشه‌ی آن هر چه بوده، تکبر و خودپسندی درون‌مایه‌ی آن بوده.

آنچه برایم واضح است این است که داشتن چنین نگاه‌های استریوتایپی، آن هم در روزگاری که فرصت آگاهی و دانستن برای همگان برابر است، نه تنها عقب ماندگیِ فرد را ثابت می‌کند، بلکه او را عمیق‌تر و شدیدتر در چاهِ بلاهت فرو می‌برد. در روزگاری که تکنولوژی، مرزهای جغرافیایی را اگر نگوییم از بین برده، بسیار کمرنگ کرده و می‌کند، قضاوت انسان‌ها بر اساس محل زندگی آنها، قضاوتی متحجرانه و پوچ محسوب می‌شود. قضاوتی که مدت‌هاست جز در مزبله‌ی تاریخ، جای بهتری برای آن وجود ندارد.

بعداً نوشت) در صورت تمایل، می‌توانید ادامه‌ این مطلب را در اینجا بخوانید.

۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۲۳ ۰ دیدگاه موافقین ۰

ای آزادی

ای آزادی

بگذار دیگران به تو ایمان نداشته باشند

اما من تا واپسین دم به تو مومن خواهم ماند

«والت ویتمن»

پی‌نوشت یک) آزادی، از واژه‌هایی‌ست که هر کس در هر شرایطی و به فراخور حالش، برداشت و تعریف متفاوتی از آن دارد.

پی‌نوشت دو) عکس از Doriano Solinas

۲۱ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۱۰ ۰ دیدگاه موافقین ۰

گالری عکس: خانه هست، اما صاحب‌خانه..

جوجه‌تیغی است. البته بود. الآن فقط تیغ‌ها مانده‌اند؛ و خانه‌ای که دیگر معلوم نیست از چه باید محافظت کند.

۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۴۵ ۰ دیدگاه موافقین ۱

گزارش تغییرات وبلاگ

مدتی بود به دنبال فرصتی برای عوض کردن قالب وبلاگ بودم. قالب قبلی یه نقصان داشت. و اون این بود که واکنش‌گرا (responsive) نبود. در نتیجه چه در موبایل، چه تبلت و چه کامپیوترهای رومیزی به یک شکل نمایش داده می‌شد. بنابراین کسی که برای نمونه از طریق لپ‌تاپ وبلاگ رو میدید، شاید مشکلی نداشت. اما در اسمارت‌فونی با صفحه‌ نمایش ۴ اینچی، ظاهر جالبی نداشت. نه به لحاظ زیبایی. که البته اون هم – به قول دوستان UX ای – مهمه. بلکه بیشتر به لحاظ سختی در خواندن.

مزیت قالب‌های واکنش‌گرا یا ریسپانسیو اینه که در هر وسیله، متناسب با اندازه‌ی صفحه‌ نمایش اون وسیله – به ویژه عرض صفحه – به نمایش در میان. در نتیجه در اسمارت‌فون‌ها که صفحه‌ نمایش کوچکتری نسبت به لپ‌تاپ‌ دارند، برخی از جزئیات ظاهری وب‌سایت حذف میشه یا به شکل دیگری نمایش داده میشه تا ظاهر مطلوب‌تری به کاربر نشون داده بشه. یا به قول گوگل، ظاهر فرندلی‌تری (friendly) داشته باشه. کسانی که در زمینه سئو فعالیت می‌کنن می‌دونن که گوگل در آپریل 2015 الگوریتم Mobilegeddon رو آپدیت کرد که تاثیر اصلی این آپدیت، اولویت دادن در نتایج جستجو به وب‌سایت‌هایی هست که بر روی اسمارت‌فون‌ها به خوبی نمایش داده می‌شن.

یه تغییر دیگری هم که انجام شد، تغییر نام وبلاگ بود. از خودمانی، به خودِمَنی. زمانی که در حال خریدن دامین بودم، با عنوانی که در ذهنم بود، یعنی خودمانی، خریدم. اما چند روز بعد، «خودِمَنی» به ذهنم رسید و احساس کردم خیلی به چیزی که می‌خواستم نزدیک‌تره و دوست‌تَرِش دارم.

۰۹ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۳۸ ۰ دیدگاه موافقین ۱

توضیحاتی درباره‌ی مطالب «طعم انگلیسی»

خواستم توضیح مختصری درباره‌ی مطالبی که با عنوان طعم انگلیسی منتشر می‌کنم، بدهم. تا مطالبی که با این عنوان منتشر می‌شوند، شفاف‌تر باشند و شاید درک و استفاده‌ی بهتری از آنها بشود.

پیش‌کلام:

اگر از اساتید زبان انگلیسی بپرسید، برای یادگیری واژه‌های انگلیسی، قطعاً واژه‌نامه‌های «انگلیسی-انگلیسی» را به «انگلیسی-فارسی» ترجیح می‌دهند. قطعاً یادگیری عمیق‌تر و درست‌تر یک واژه، با مراجعه به واژه‌نامه‌ی انگلیسی-انگلیسی اتفاق می‌افتد. اگرچه این کار در ابتدا سخت و دشوار به نظر می‌رسد و همچنین زمان و انرژی بیشتری را می‌طلبد، اما پس از مدت، دیگر تبدیل به عادت می‌شود و مزایای بیشتری را به همراه می‌آورد.

یکی از مزایای آن این است که چشم‌ها به واژه‌های انگلیسی عادت می‌کنند و ترس مواجه شدن با متون انگلیسی از میان می‌رود. مزیت دیگر آن این است که در حین دیدن معنای یک واژه، ممکن است به واژه‌های تازه‌ای برخورد کنید و آن‌ها را هم یاد بگیرید. بنابراین، یادگیری بهتر زبان انگلیسی، با مراجعه به منابع انگلیسی صورت می‌گیرد.

اصل کلام:

طعم انگلیسی که در اینجا منتشر می‌شود، چیست؟

من تصمیم گرفتم در اینجا به یکی از موضوعات خاص در یادگیری و تسلط بر واژه‌ها، یعنی بررسی تفاوت میان برخی واژه‌ها و اصطلاحات بپردازم.

این کار برای چه انجام می‌شود؟

بسیار دیده‌ می‌شود که دو واژه، ظاهراً معنای کاملاً یکسان دارند، اما در باطن تفاوت‌هایی بین‌ آن‌ها وجود دارد و یا هر کدام از آنها کاربرد خاص خود را دارند.

برای نمونه، به دو واژه‌ی contrast و conflict توجه کنید. ظاهراً معنای هر دو، «تضاد» است. اما آیا تفاوتی بین این دو واژه وجود ندارد؟

تسلط بر واژه‌ها، باعث درک بهتر و عمیق‌تر متونی می‌شود که به زبان انگلیسی مطالعه می‌کنیم. همانطور که در زبان فارسی هم هرچه به واژه‌ها مسلط‌تر باشیم، درک بهتری از متون پیدا می‌کنیم. ضمن اینکه تسلط بالا بر واژه‌ها، در صحبت کردن و نوشتن نیز کمک بسیاری به ما می‌کند.

طعم انگلیسی تا چه اندازه برای من سودمند است؟

مطالب با عنوان  «طعم انگلیسی»، همان‌طور که از نام آن پیداست، فقط دربرگیرنده‌ی طعمِ انگلیسی هستند. بنابراین به آنها به چشم غذای اصلی نگاه نکنید. بلکه به چشم مقدار کمی غذا نگاه کنید که قرار است فقط طعم آن را بچشید و مزه مزه کنید. زیرا همان‌طور که گفتم، تسلط بر انگلیسی، مستلزم مراجعه‌ی مستقیم به منابع انگلیسی است.

بنابراین، ذکر دو نکته مفید است:

1- در اینجا قصد من ارائه‌ی واژه‌نامه نیست.

2- طعم انگلیسی، فقط چشیدن و چشاندن طعم است. خوراک و غذای اصلی نیست.

چرا به زبان فارسی؟

برای شروع به یادگیری تفاوت برخی واژه‌ها، توضیحات را به زبان فارسی ارائه می‌دهم. اما، منابع تمام توضیحاتم را که قطعاً به زبان انگلیسی هستند، قرار می‌دهم تا با مراجعه و خواندن آنها، خواننده درک عمیق‌تری پیدا کند. ضمن اینکه، جدا از توضیحات به زبان فارسی، از مثال‌های متعدد انگلیسی استفاده می‌کنم تا درک بهتری صورت گیرد.

کدام تفاوت‌ها را در اینجا منتشر می‌کنم؟

تفاوت‌های میان برخی واژه‌ها که تا به حال در فضای وب فارسی منتشر نشده‌اند. در واقع، پیش از تدوین هر درس، وب‌سایت‌های فارسی را چک می‌کنم و در صورتی که تا به حال کسی به آن نپرداخته بود، من مسئولیت آن را بر عهده می‌گیرم.

پی‌نوشت)با مراجعه به دسته‌بندی موضوعات در سمت چپ صفحه، می‌توانید به مطالب طعم انگلیسی دسترسی‌ پیدا کنید. به امید اینکه در آینده بتوانم مطالب بیشتری با این عنوان منتشر کنم.

۰۷ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۱۱ ۰ دیدگاه موافقین ۱