پیش‌کلام:

این مطلب را چندی پیش در شبکه‌ی اجتماعی منتشر کردم. چون دوست داشتم در آرشیو مطالب وبلاگ هم باشد، آن را در اینجا هم قرار می‌دهم. اگرچه معتقدم جای مطالب این‌چنینی در وبلاگ است نه شبکه‌های اجتماعی.

اصل کلام:

رابرت استرنبرگ می‌گوید عقاید انسان در طول زمان از طریق دیالکتیک رشد می‌کند. برای نمونه، مناظره‌ی «سرشت» در برابر «پرورش» را اغلب شنیده‌ایم.

عده‌ای معتقدند که ریشه و علت بسیاری از رفتارهای انسان در طول زندگی، در سرشت او نهفته است. آنها معتقدند سرشت انسان، مانند چتری است که بر بسیاری از رفتارهای انسان سایه گسترانیده.

اما در مقابل، عده‌ای دیگر معتقدند محیطی که انسان در آن رشد می‌کند و پرورش می‌یابد، تعیین کننده‌ی تقریباً تمام رفتارهایی است که در آینده انجام خواهد داد. این دیدگاه درست در مقابل دیدگاه قبلی قرار دارد.

سپس گروه سوم با دیدگاه جدیدی از راه می‌رسد. گروه سوم، معتبرترین ویژگی‌های دو دیدگاهِ قبل را با هم تلفیق می‌کند و به عنوان دیدگاهی جدید مطرح می‌کند. او می‌گوید دیدگاه‌های اول و دوم به تنهایی کامل نیستند و در رفتارهایی که از انسان سر می‌زند، هم «سرشت» و هم «پرورش» در تعامل با یکدیگر تاثیرگذار هستند.

این نوع دیالکتیک که فرآیندی تحولی است، موجب رشد و تکامل عقاید می‌شود که نمونه‌ی آن را در بالا خواندید.

در واقع دیدگاه‌هایی که گذشتگان مطرح کرده‌اند، همواره موجب می‌شود انسان از آنها به عنوان پلی برای عبور و پله‌ای برای صعود به درک و فهم بیشتر استفاده کند. البته گاهی با به کار گیری آنها و گاهی هم با نادیده گرفتن آنها.

در قرن هفدهم، نیوتون از تعبیری استفاده می‌کند و در نامه‌ای به رابرت هوک می‌نویسد:

.If I have seen further, it is by standing on the shoulders of gians

"اگر من نقاط دورتری را می‌بینم(توانسته‌ام ببینم)، جز با ایستادن بر روی شانه‌ی غول‌ها ممکن نبوده است."

البته به نظر می‌رسد پیش از نیوتون افراد دیگری نیز از این تعبیر استفاده کرده‌اند.

پی نوشت) تصویر پست، برگرفته از اساطیر یونانی است که یک غول، خدمتگزار خود را بر روی شانه‌های خود حمل می‌کند.