۱۸ مطلب با موضوع «دل نوشته» ثبت شده است

سفر در جاده زندگی

لذت سفر، 

در لذت بردن از مسیر است،

نه امید و انتظار از لذت بردن در مقصد.

۲۹ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۵ ۰ دیدگاه موافقین ۰

مهجورین هیپاسوسی!

حتماً قضیه‌ی معروف فیثاغورث را به خاطر دارید. فیثاغورثیان، باور داشتند اعداد طبیعی منشاء جهان هستند و پنج‌ضلعی منتظم موسوم به پنتاگرام را نشان ویژه‌ی خود قرار داده بودند. آنها باور داشتند که نسبت طول هر دو پاره‌خط، عددی گویا است. اما کافی بود تا هیپاسوس ثابت کند دو پاره‌خط وجود دارد که نسبت آنها عدد گویا نیست و بدتر از آن، کافی بود تا دو پاره‌خطی که او از آنها در اثبات خود استفاده کرد، ضلع و قطر پنتاگرامِ مقدس باشد! همین‌ها کافی بود، تا او را به دریا بیندازند.

احتمالاً ماجرای نظریه‌ی کوپرنیک و گرفتار شدن گالیله و همچنین «جوردانو برونو» ای که زنده زنده در شهر رم سوزانده شد را نیز می‌دانید.

چه بسیار افرادی، که قربانی تعصبات کورکورانه و نادانی جامعه‌ی خود شدند. جوامعی که درد دانستن را، با شیرینی و راحتیِ مرگبارِ پیروی کورکورانه عوض نکردند و تنها لطف بزرگی که در این دنیا و به این دنیا کردند – و می‌کنند – این بود که بمیرند تا دست‌کم موجودات زیرزمینی از نعمت گوشت و پوست و استخوان گندیده‌ی آنها بهره‌مند شوند.

منظور از درد دانستن، دردی است که پس از دانستن اتفاق می‌افتد. لذتی که پس از دانستن به وجود می‌آید، دردِ کم دانستن را با خود به همراه می‌آورد.

۲۴ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۲۹ ۰ دیدگاه موافقین ۰

اندیشه‌های نسنجیده

چند روز پیش به مغازه­­­‌ای رفته بودم. در هنگام خرید، دو نفر آمدند و از صاحب مغازه آدرس پارچه‌فروشی را پرسیدند. او گفت بروید فلان خیابان پارچه‌فروشی هست. آنها هم رفتند. من کمی با خود فکر کردم و دیدم تا جایی که من می‌­دانم در آن خیابان هیچ پارچه­‌فروشی­‌ای نیست. از صاحب مغازه پرسیدم: مطمئنی آنجا پارچه‌­فروشی هست؟ او گفت: نه. ولی در خیابان به آن بزرگی احتمالاً یک پارچه­‌فروشی هست! بلاخره می‌­روند و می‌­پرسند و پیدا می‌­کنند!

اگر با خود بی‌­اندیشیم، این نوع رفتار که بسیار هم رایج است، مصدا‌‌ق‌­های بی­شماری در زندگی ما دارد. اگر دقت کنیم، بسیاری از گام‌های زندگی را همین‌گونه می‌­گذرانیم. خود یا دیگران را به دنبال آدرس­‌هایی می‌­فرستیم که وجود ندارند یا دست‌­کم مطمئن نیستیم که وجود داشته باشند. حالا فلان کار را انجام دهم، شاید سودمند بود. حالا فلان موسیقی را هم در هاردم بریزم، شاید روزی گوش دادم. حالا فلان فیلم را هم از دوستم بگیرم، شاید یک روز دیدم. حالا فلان مدرک را هم بگیرم، شاید به کار آمد. به هر حال، دو کیلو مدرک بهتر از یک کیلو مدرک است! حالا ...

حالاهایی که شاید به آنچه می‌­خواهیم ختم شود، شاید هم .. نشود. اما تصمیم­‌هایی که بر پایه‌ اندیشه­‌یِ نسنجیده باشند، معمولاً شانس پیروزی­شان، کمتر از شکست است.

۰۲ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۱۰ ۰ دیدگاه موافقین ۰