۶ مطلب با موضوع «روزمره» ثبت شده است

فعالیت دوباره در اینستاگرام

شاید اگر بخواهیم زندگی انسان را در یک واژه خلاصه کنیم، گرچه من تبحر و تسلطی در این خلاصه‌سازی ها ندارم، و حتی علاقه‌ای هم، ولی می‌توانم بگویم آن واژه، تصمیم‌گیری است. تصمیم‌های کوچک و بزرگ. تصمیم‌هایی با تاثیرات کوچک و بزرگ.

انسان هر لحظه در حال تصمیم‌گیری است که چه کار کند و چه کار نکند.

برای نمونه:

آیا ابتدا باید دانشگاهم تمام شود و بعد کار کنم یا در این اثنا هم می‌توانم کار کنم. 

آیا ابتدا بیرون بروم و کمی هوا بخورم و بعد درس بخوانم، یا ابتدا درس بخوانم و بعد بیرون بروم تا حال و هوایم عوض شود. 

آیا برای رفتن به سفر از مسیر A بروم یا از مسیر B بروم. 

آیا ابتدا کمی سالاد بخورم و بعد غذا، یا ابتدا غذا بخورم و بعد سالاد. 

آیا آن دانه‌ی برنجی که گوشه‌ی بشقاب افتاده را بخورم یا نخورم. 

در حین بالا آوردن قاشقِ حاوی برنج و قرمه سبزی برای قرار دادن در دهان، یکهو گوشت از قاشق به داخل بشقاب می‌افتد. آیا قاشق را برگردانم به بشقاب و گوشت را بردارم، یا اینکه مسیر قاشق را به سمت دهان ادامه دهم و در قاشق بعدی آن گوشت را بخورم؟

می‌خواهم به مغازه بروم و 2 قلم جنس بخرم. آیا وقتی وارد مغازه شدم، ابتدا از فروشنده جنس A را درخواست کنم یا ابتدا جنس B را. آیا با کارت پرداخت کنم یا پول نقد. آیا اگر با کارت پرداخت کردم، خودم رمز کارت را وارد کنم یا فروشنده وارد کند.

و هزاران تصمیم وکوچک و بزرگی که هر لحظه در حال اجرای آن هستیم و برخی از آنها هم دیگر به ناخودآگاه ما وارد شده است.

تقریباً دو سال بود که در اینستاگرام فعالیت نمی‌کردم. یک روز به این نتیجه رسیدم که نباید در اینستاگرام باشم و کارهای بهتری است که به جای چرخیدن در اینستا می‌توانم انجام دهم. هنوز هم به این معتقدم. آن روز تصمیم گرفتم که برای مدتی به اینستا نروم و هیچ فعالیتی هم نکنم. تقریباً موفق هم شدم. دو سالی گذشت. اما آن تصمیم، اقتضای آن روزهای من بود. 

مدتی پیش به دلایلی تصمیم گرفتم دوباره به اینستا بروم. دلایلم را بررسی کردم. در نهایت به سه دلیل، تصمیم گرفتم دوباره در اینستاگرام فعالیت کنم. آن سه دلیل را الان نمی‌توانم نام ببرم. چون معتقدم باید مدتی بگذرد تا دوباره به آنها برگردم و آنها را بررسی کنم و سپس بتوانم از آنها صحبت کنم. حتی آنها را نقد کنم. یا حتی از آنها گزارشی ارائه دهم.

الان مدتی است در اینستاگرام فعالیت می‌کنم. بنا به دلایلم، پیج قبلی را حذف کردم و یک پیج جدید ساختم. در ابتدای کار نیز قرارم بر این بود به هیچ یک از دوستان، آشنایان و نزدیکان اطلاع ندهم و فقط کار خودم را بکنم.

قطعاً یک روز گزارش کاملی از نتیجه این تصمیم برای خودم خواهم نوشت و احتمالا در اینجا هم از آن صحبت خواهم کرد.

۰۵ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۰۴ ۰ دیدگاه موافقین ۱

یک راهنمایی در خرید پنیر!

این مطلب را فقط به منظور راهنمایی می‌نویسم و هیچ قصد دیگری مانند تخریب و تبلیغ منفی علیه شرکتی خاص ندارم. اما اگر هم چنین نتیجه‌ای حاصل شود، حاصل عملکرد خود مجموعه است که در تصویر مشاهده می‌کنید. (دست‌کم در این تاریخ و دست‌کم در ارائه‌ی این محصول)

تصویر یک پنیر را با بسته‌بندی و پس از باز کردنِ بسته‌بندی در زیر مشاهده می‌کنید. لااقل اگر برای اولین بار قصد خرید آن را داشتید، شاید مفید واقع شود.

آنچه واضح است، این است که قالب پنیر، از هر سمت نیم سانتی متر با بسته‌بندی فاصله دارد! چون تصویر واضح است من ترجیح می‌دهم بیشتر توضیح ندهم. به هر حال این یک راهنمایی بود.

پی‌نوشت) من درباره مزه‌ پنیر ترجیح می‌دهم چیزی نگویم چون بستگی به ذائقه‌ی افراد دارد و نمی‌توان بر اساس آن تصمیم گرفت.

۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۴۹ ۰ دیدگاه موافقین ۱

موجودات با صفا

یکی از جدی‌ترین تفریحات من، نگاه کردن به حیواناته. این نگاه کردن می‌تونه به صورت‌های گوناگون باشه. گاه در اکانت‌های اینستاگرام و گاه در یوتیوب یا وبلاگ‌های دیگه. گاهی هم به گربه‌های کوچه و حیاط. گاهی هم به مورچه‌ها. یه بار بیست دقیقه داشتم یه مورچه رو که در حال انتقال پیکر بی جان یک زنبور به خونش بود، دنبال می‌کردم. البته در بیابان!

تو اینستاگرام، می‌تونید اکانت‌های thekittypost و pleasantcats رو که برای گربه‌ها هستن نگاه کنید. اکانت snoopybabe هم باحاله. برای یه گربه چینی‌یه.

راستش من هنوز گربه‌ای رو ندیدم که در عکس لبخند تصنعی و زورکی بزنه. و احیاناً هم زیرش کپشن بذاره: همه چی آرومه، من چه قدر خوشبختم! اگر یه روز ببینم، عکس گربه‌ها رو هم دیگه نگاه نمی‌کنم!

امروز داشتم تو یوتیوب به چند تا ویدیوی طاووس نگاه می‌کردم. اگر دوست داشتید شما هم نگاه کنید: 

طاووس سفید (زمانش 1:18 هست و حدودا 14 مگابایت با کیفیت 720p) 

طاووس هندی (زمان 4:36 و حدوداً 50 مگابایت ترافیک با کیفیت 720p)

در ویکی‌پدیا می‌تونید اطلاعات مختصری درباره طاووس‌ها به دست بیارید.

 
۲۴ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۵۱ ۱ دیدگاه موافقین ۰

باران که شدی، شعری از مهدی مختارزاده

مهدی مختارزاده، از شاعران جوان و دارای قلمی پرمغز، غزل زیبایی دارد، به نامِ «باران که شدی...». من مدتی پیش این غزلِ نغز را خواندم و لذت بردم. البته این غزل را، مدت‌ها و حتی همین حالا که در حال نوشتن این مطلب هستم، بسیاری از افراد سروده‌ی مولانا می‌دانند! زیرا در فضای وب اینطور منتشر شده بود!

خب فضای وبلاگ‌نویسیِ فارسی، نارسایی‌هایی دارد. البته اگر در برخی موارد به جای واژه‌ی «وبلاگ‌نویس»، بگوییم «بازنشر کننده‌‌ی ناپایبند به اصول نشر محتوا» (!)، اصلاً جای دوری نرفته‌ایم. البته هنوز وبلاگ‌نویسانی را می‌شناسم که بسیار متعهد و پایبند به این اصول هستند و مجدانه آنها را رعایت می‌کنند. اما با تجربه‌ی چند ساله‌ی وبلاگ‌خوانی (به عنوان مخاطب) بسیاری از این نارسایی‌ها را دیده‌ام و به خوبی می‌شناسم. به همین خاطر، اگر در وبلاگ‌های فارسی بخواهم مطلبی را جستجو کنم، یا از آن‌ها مطلبی را در جایی بازنشر کنم، به شدت و با وسواسِ خاصی همه چیز را چک می‌کنم تا اشتباه نکنم. همین غزل، در بسیاری از وبلاگ‌ها، با محتوای نادرست منتشر شده. مثلاً در مصرع ششم، به جای واژه‌ی دیوانه، نوشته‌اند فرزانه!

بگذریم.

دوست خوبم، سعید درویشی، چند روز پیش برایم آهنگی از شهریار – که پیش از این او را نمی‌شناختم – ارسال کرد که این شعر را خوانده است. آن را گوش دادم و اینجا هم قرار دادم تا اگر دوست داشتید، شما هم گوش کنید.

باران که شدی مپرس این خانه کیست

سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

باران که شدی، پیاله‌ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

باران! تو که از پیش خدا می‌آیی
توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست

بر درگه او چونکه بیافتند به خاک
شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست

با سوره دل، اگر خدا را خواندی
حمد و فلق و نعره مستانه یکیست

این بی‌خردان، خویش خدا می‌دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

از قدرت حق، هر چه گرفتند به کار
در خلقت تو، و بال پروانه یکیست

گر درک کنی خودت خدا می‌بینی
درکش نکنی، کعبه و بت‌خانه یکیست

«مهدی مختارزاده»

    ..................

لینک دانلود با صدای شهریار

 

مطالب مرتبط: شعر «فکر را پر بدهید» از نیما یوشیج نیست

۱۹ مرداد ۹۵ ، ۰۸:۵۳ ۹ دیدگاه موافقین ۰

پیام‌های تبلیغاتی دلسوز!

من معمولاً اس ام اس‌ های تبلیغاتی رو نمی‌خونم و نخونده حذف می‌کنم. همون‌طور که شرکت‌های تبلیغاتی اجازه دارند که بی اجازه به من پیامک بزنند، من هم اجازه دارم نخونده حذف کنم. اما این بار گفتم یه بار بخونم ببینم چی نوشته(ببینم چی از جون من میخواد!) و خوندم. بعد از مدت‌ها که پیام‌های تبلیغاتی از این جنس رو نخونده بودم، دیدم چه قدر پیشرفت کردن. از استفاده کردن از تکنیک‌های روانشناسی گرفته (آگاهانه، یا غیر آگاهانه؟!) تا وعده‌های وسوسه‌کننده!

من پیام رو به سه بخش غیر برابر! تقسیم می‌کنم. بخش اول که با کروشه قرمز مشخص کردم، گل سرسبد پیامه! طولانی‌ترین بخش پیام، که قند تو دل مخاطب آب می‌کنه و مخاطب رو حسابی آماده می‌کنه تا بخش دوم پیام رو بخونه. مخاطب هم، احتمالاً باید خوشحال بشه و البته ممنون که خطش مجوز مربوطه رو دریافت کرده!

در بخش دوم (کروشه آبی)، می‌رسیم به بخش اصلی پیام. همون بخش که به خاطرش، شرکت محترم کارش به کار من افتاده و یادی از بنده کرده! این بخش البته کوتاه نوشته شده تا از شیرینی بخش اول کم نشه.

در بخش سوم (کروشه سبز) هم دوباره اشاره‌ای به همون پاداش دلربا شده تا اگر احیاناً در بخش دوم کمی از شیرینی آن کاسته شده بود، دوباره اضافه بشه و مشترک گرامی هم‌چنان حس و حال خوبی داشته باشه و عدد مورد نظر رو به شماره مورد نظر، ارسال کنه!

۰۵ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۲۶ ۰ دیدگاه موافقین ۰