۴ مطلب با موضوع «همراه با کتاب» ثبت شده است

همراه با کتاب (گام سوم) - مهرطلبی

مهرطلبی: بیماری راضی کردن دیگران، به قلم دکتر هاریت بریکر، عنوان سومین کتابی است که در طرح همراه با کتاب خواندم. خانم هاریت بریکر –روان­شناسی که بیش از بیست و پنج سال سابقه­‌ی درمان مهرطلب‌­ها را دارد– در این کتاب درباره رفتاری صحبت می­‌کند که «مهرطلبی» نام دارد و ممکن است بسیاری از افراد در جامعه با آن رو به رو شوند و درگیر آن باشند.

شاید تا به حال در اطراف خود، افرادی را دیده باشید که همواره برای راضی کردن دیگران تلاش می‌­کنند. افرادی که می‌­خواهند همه را از خود راضی نگه دارند. نمی‌­خواهند کسی آنها را رد کند. کسانی که تمام تلاش خود را می­‌کنند تا به هر قیمتی، حتی از دست دادن سلامتی و خوشبختی خود، تایید و تصدیق همه­‌ی افراد را نسبت به خود دریافت کنند. افرادی که هویت و ارزشِ وجودی خود را، تنها در تایید شدن، یا رد نشدن و مورد نقد قرار نگرفتن توسط دیگران می­‌بینند و می‌­جویند، و اشک‌­ها و لبخندهای آنها، در راضی­ نکردن و راضی کردن دیگران نهفته است!

اینها همان افرادی هستند که به آنها مهرطلب گفته می‌­شود و خانم هاریت بریکر در این کتاب تلاش می‌­کند تا آنها را از بیماری­‌شان و عواقبی که برای آنها در پی دارد، آگاه کند و راه‌­حل­‌هایی را نیز برای پیشگیری و درمان ارائه کند تا قدم به قدم، بتوانند بر آن چیره شوند.

اما اگر هنوز با این رفتار (مهرطلبی) آشنا نشده‌­اید، اشتباه نکنید! مهرطلبی، با فداکاری و از خود گذشتگی تفاوت دارد. مهرطلب نبودن هم، به معنای سنگ‌دل بودن نیست! همان­طور که در مقدمه‌­ی کتاب نیز به آن اشاره شده:

بیماری راضی کردن حکایتی در باب کسانی نیست که گه­‌گاه برای راضی و خشنود کردن دیگران راه درازی را می­‌پیمایند. مهرطلبی یا بیماری راضی کردن در واقع یک مسأله­ روانی رنجور کننده­‌ای است که نتایجی جدی و ناخوشایند بر جای می‌­گذارد.

در واقع مهرطلبی در باب کسانی است که جز خودشان می‌خواهند همه را راضی و خوشحال کنند. البته نه که نخواهند خود را خوشحال کنند. بلکه فرصت نمی‌کنند! در واقع، آنها آنقدر در هر زمان و موقعیت در تلاش برای راضی کردن دیگران هستند که فرصت چندانی برای فکر کردن به خود ندارند. آنها حتی ممکن است تصمیمات شخصی خود را هم در جهت دریافت تایید دیگران بگیرند.

برای خواندن این کتاب، لزوماً نباید شما یک مهرطلب باشید! اگر دارای وقت کافی برای خواندن یک کتاب مفید هستید و یا اگر می‌­خواهید آگاهی خود را از این رفتارِ خطرناک افزایش دهید و در خود پیشگیری به عمل آورید، پیشنهاد می‌­کنم این کتاب را بخوانید. در خلال کتاب، پرسشنامه‌­های متعددی وجود دارد که خواننده با پاسخ دادن به آنها، از شدت و میزان جنبه­‌های گوناگون مهرطلبی خود آگاه می‌­شود و راه­‌حل­‌هایی برای مقابله و رویارویی با آنها می‌­یابد.

یکی از بزرگ­ترین خطاهایی که مهرطلب­‌ها با آن گمراه می­‌شوند این است که می­‌توانند همه را از خود راضی کنند! در صورتی که راضی کردنِ همه‌­ی انسان‌­ها، شدنی نیست! طبیعتاً هر انسانی سلیقه­‌ و درخواست خاصی دارد که در بسیاری از مواقع، درخواست­‌ها و نیازهای افراد حتی با هم در تناقض است. بنابراین شخص مهرطلب، باید فشار بسیار زیادی را برای اجابت تمام درخواست­‌های متناقض متحمل شود تا تمام افراد را بتواند راضی و خشنود کند! زیرا او همواره از بروز تضاد و تعارض فرار می­‌کند. وجود تضاد و تعارض میان او و دیگران، موضوعی است که برای او هیچ­‌گاه قابل تحمل نیست و او همواره تلاش می­‌کند تا از بروز این اتفاق جلوگیری کند.

ضمن اینکه راضی کردن همه، در نهایت یک نتیجه‌­ی اجتناب‌ناپذیر و ناخوشایند در پی دارد: ناراضی شدنِ خود!

کتاب دارای 15 فصل است که به موضوعات اساسی اشاره می‌­کند و مثال‌های گوناگونی را نیز برای آگاهی بیشتر از تاثیرات این رفتار و جنبه‌­های روانی آن ارائه می‌­کند.

خلاصه. من از خواندن این کتاب لذت بردم. و پیشنهاد می‌­کنم خواندن آن را از دست ندهید. کتاب مهرطلبی، با ترجمه‌­ی مهدی قراچه داغی توسط انتشارات پیک بهار منتشر شده است.

۱۲ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۱۳ ۰ دیدگاه موافقین ۱

همراه با کتاب (گام دوم)

خب. گام دوم همراه با کتاب را برداشتیم (:

این بار کتاب «اعتراف» را خواندم از لف تولستوی (یا همان لئو تولستوی که البته تلفظ صحیحی نیست). این کتاب با عنوان «اعتراف من» نیز پیش‌تر به چاپ رسیده است. کتابی کوتاه و کم حجم؛ اما، پر از مفاهیم عمیق و دارای نکات بسیار ارزشمند.

و گزارشی از مطالعه:

این کتاب، رمان نیست و محتوای آن دقیقاً برگرفته از نام کتاب است. تولستوی، یکی از برجسته‌ترین نویسندگان روسیه و جهان، خالق آثار بزرگی همچون «جنگ و صلح» و «آناکارنینا» ، در این کتاب اعتراف می‌کند.

تولستوی پس از مدتی زندگی کردن، دچار چالش اعتقادی و فلسفی می‌شود. او همواره به برخی سوالات در زندگی فکر می‌کرده. مانند آنکه «برای چه زندگی می‌کنیم؟» ، «زندگی من چه حاصلی خواهد داشت؟» ، «معنای زندگی من چیست؟» و پرسش‌هایی از این دست.

او می‌گوید پرسش‌ها در ابتدا ساده، ابلهانه و بچه‌گانه به نظر می‌رسید. و هر زمانی که در ذهنم پدیدار می‌شدند، می‌گفتم آنها پرسش‌های ساده‌ای هستند و هر زمانی که اراده کنم می‌توانم به آنها پاسخ بدهم. اما، هنگامی که به راستی تصمیم گرفتم به آنها پاسخ بدهدم، عاجز ماندم و پی بردم که این سوالات نه تنها بچه‌گانه نیستند، بلکه پرسش‌های بسیار مهم و عمیق زندگی هستند.

او می‌گوید از سر شهرت‌طلبی و پول، در جوانی به نویسندگی روی می‌آورد. اما پس از چندی در حالی که دارای شهرت و جایگاه بسیار مناسبی بوده، احساس می‌کند که زندگی معنایی ندارد و دیگر نمی‌تواند ادامه دهد. یا لااقل نمی‌تواند مانند قبل ادامه بدهد. او بیمار می‌شود. اما نه جسم او. بلکه‌ روح او.

او به سراغ علم می‌رود و دست به دامن علوم مختلف می‌شود تا بلکه پاسخی برای پرسش او ارائه کنند. به طور گسترده به جستجوی پاسخ سوالاتش در علوم مختلف می‌پردازد. اما پاسخی از سوی علم و «عقل» دریافت نمی‌کند. او می‌گوید در نگاه علوم مختلف، برخی علوم اصلاً به سوالات من نمی‌پرداختند و با صراحت از پاسخ به آن سر باز می‌زدند و تنها به زمینه‌ی تخصصی خود می‌پرداختند. و برخی علوم دیگر (مانند فلسفه) که به ادعای خود، دقیقاً در پی پاسخ دادن به این سوالات بودند، پاسخی نداشتند. و به گفته‌ی تولستوی:‌ «دانش‌های کاملاً عقلی، به جای حل معادله، به حل اتحاد می‌پرداختند!» اتحادی که در پایان، دو سوی تساوی با هم برابر خواهد بود: «زندگی‌ای که در نظر من هیچ می‌آید، هیچ‌ است.» (0=0)

او به سراغ مردم هم طبقه‌ی خود می‌رود. آنان که اهل مذهب بوده‌اند و معنای زندگیشان را در گرو مذهب یافته‌اند، و می‌بیند آنان نیز پاسخی برای پرسش‌ها ندارند. او می‌گوید:

زندگی این افراد همانند زندگی خود من بود، فقط با این تفاوت که این زندگی با آن اصولی که آنان به عنوان آموزه‌های دینی‌شان بیان می‌کردند، هم‌خوانی نداشت. به روشنی احساس می‌کردم آنان خودشان را فریب می‌دهند و درست همانند من هیچ معنای دیگری برای زندگی در اختیار ندارند جز آنکه تا وقتی زنده‌اند زندگی کنند و هرچه به دستشان می‌رسد بردارند. این را می‌دیدم، زیرا اگر چنین معنایی در اختیار ‌می‌داشتند [که آن معنا] ترس از محرومیت و رنج و مرگ را از میان بردارد، آنگاه دیگر از اینها ترسی نداشتند. ولی آنان، یعنی این مومنان طبقه‌ی ما، درست‌ همانند من، در وفور نعمت می‌زیستند، می‌کوشیدند بر آن بیفزایند یا آن را حفظ کنند، از محرومیت و رنج و مرگ می‌ترسیدند، و درست همانند من و همانند همه ما بی ایمانان، در زندگی هوس‌های خود را برآورده می‌کردند و به همان بدیِ بی ایمانان، و شاید بدتر از آنان، زندگی می‌کردند.

کوشش و سماجتی که تولستوی برای یافتن پاسخ پرسش‌هایش می‌کرد، و از همه مهم‌تر، صداقت و صراحتی که در برخورد با این پرسش‌های فلسفی نشان می‌داد، به نظرم از نکات بسیار قابل توجه در شخصیت اوست. او فریب نمی‌خورد! نمی‌خواست خود را فریب دهد. او به دنبال پاسخی روشن، قاطعانه و قابل قبول می‌گشت. پاسخی که چون آن را نمی‌یافت، فشار روحی ناشی از نیافتن، بارها او را به خودکشی سوق می‌داد.

اما چیزی که باعث میشد او خودکشی نکند، این بود که او هنوز مطمئن نبود که باوری که او به آن رسیده و هم‌فکرانِ او به آن رسیده‌اند (یعنی بی معنا بودن زندگی) باور درستی است و دلایلی را نیز برای این تردید بیان می‌کند.

در نهایت تولستوی با دیدن و پرداختن به زندگی قشر خاصی از مردم جامعه، همان‌ها که افراد مرفه نبوده و اشراف‌زاده هم نیستند، عالم و فیلسوف هم نیستند، پی برد که آنان با نیرویی به نام ایمان زندگی می‌کنند. او ایمان آنان را راستین‌تر و راسخ‌تر می‌بیند و همین او را به این فکر وا می‌دارد که احتمالاً آنان بهتر از او معنای زندگی را فهمیده‌اند. او به سمت آموزه‌های دینی کشیده می‌شود و هرچند اعلام می‌کند که به اصول اساس و پایه‌ای مسیح معتقد است، اما برخی آموزه‌ها و دستورات کلیسا را نمی‌تواند بپذیرد. او باورهای ارتدوکس و کاتولیک و پروتستان را که موجب اختلاف بین مردم و خشونت و نزاع می‌شود، غیر قابل درک و سطحی می‌خواند و برخی دستورات کلیسا در نظرش بی‌مورد و بی‌فایده جلوه می‌کند.

انتهای کتاب را از خود او بخوانید:

این‌که در این آموزه‌ها [ی دینی] حقیقتی است، قابل تردید نیست، ولی این هم قابل تردید نیست که در آنها کذب هم هست و من باید حقیقت و کذب را بیابم و از هم جدا کنم. به این کار نیز پرداختم. اینکه چه کذب‌هایی در این آموزه‌ها یافتم و چه حقایقی، و اینکه به چه نتایجی رسیدم، بخش‌های بعدی اثری را تشکیل خواهد داد که اگر ارزشش را داشته باشد و به درد کسی بخورد، حتماً زمانی در جایی منتشر خواهد شد.

این کتاب، از آن رو که تولستوی در آن انتقادات زیاد و نسبتاً تندی علیه کیسای ارتدوکس مطرح می‌کند، پس از انتشار توقیف می‌شود و تا مدت‌ها اجازه‌ی انتشار دریافت نمی‌کند. اثری هم که تولستوی از آن یاد می‌کند که نتایج خود را در آن آورده، کتاب «ایمان من نهفته در چیست؟» است که ظاهراً آن هم پس از انتشار توقیف می‌شود.

تولستوی سوالاتی داشت. ابهاماتی داشت. اما، اراده‌ی قوی و عزم راسخ او، منجر شد تا سال‌ها به دنبال یافتن پاسخ پرسش‌هایش برود. و فکر می‌کنم در نهایت به هر نتیجه‌ای که رسیده، ارزشمند و گران‌بهاست.

کسی که حرکت کرده و سخنی می‌گوید، سخن او هرچه که باشد، از کسی که حرکتی نکرده و سخن می‌گوید، ارزشمند‌تر است.
۰۵ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۷ ۰ دیدگاه موافقین ۰

همراه با کتاب (گام اول)

در گام اولِ طرح همراه با کتاب، به سراغ کتاب هبوط، اثر معلم گران‌قدر، دکتر شریعتی رفتم. 

این نخستین اثری نبود که از ایشان می‌‌خواندم و البته برخی از بخش‌های همین کتاب را پیش‌تر، بیش از سه بار خوانده بودم. اما فرصتی شد تا آن را کامل‌تر و بهتر بخوانم.

کتابی که روایت است. تاریخ است. نثر است. شعر است. مناجات است. نیایش است. و شاید هم هیچ‌یک از اینها نیست و صدای سخن گفتنِ یک روح بزرگ است. کتابی که با روح آدمی بازی می‌کند. 

نمی‌خواهم الآن (با فهم اندک خود) صحبتی از این اثر قوی و عمیق بکنم و دوست دارم اگر فرصت و مهلتی بود، در مطلبی دیگر درباره‌ آن جداگانه بنویسم.

۰۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۹:۰۲ ۰ دیدگاه موافقین ۰

همراه با کتاب

سال ۹۴ جادی ایده‌ خوبی درباره کتاب مطرح کرد که من به شخصه خیلی دوست داشتم. جادی گفت قصد داره شماری کتاب رو با شرایطی که در نظر گرفته بود، تا پایان سال بخونه و فکر می‌کنم این طرح رو با موفقیت به پایان رسوند. من هم بهش تبریک میگم. از اون‌جا که من هم به این ایده علاقه داشتم، تصمیم گرفتم برای سال ۹۵ اون رو انجام بدم.

بنابراین من از طرح جادی (به قول برخی) الهام گرفتم و یک طرحِ مشابه رو برای اجرا کردن در نظر گرفتم. البته به دلیل اختلاف سلیقه (که موضوعی طبیعی است) برنامه‌ی من کمی تفاوت داره و به صورت متفاوت‌تری اجرا میشه.

من احساس کردم میشه این کار رو به صورتی هدف‌مند‌تر و سودمندتر انجام داد. برای نمونه من نمی‌تونم یک کتاب رو تنها بر اساس طرح روی جلد انتخاب کنم و بخونم یا نویسنده‌ای رو جستجو کنم که حرف اول اسمش مانند حرف اول اسم من باشه. شاید این کار تجربه‌‌‌ای جدید و جالب باشه؛ ولی شاید این تجربه‌‌ جالب، به تجربه‌ مفید و سودمند ختم نشه و با یک کتابِ بی‌فایده رو به رو بشم. در حالی که همون زمان رو میشد برای خوندن کتاب بهتری صرف کرد. البته که کتاب خوندن خوبه، اما کتابِ خوب خوندن، خوب‌تره. ولی همون‌طور که گفتم این کار تا حدی بستگی به سلیقه داره و اصلِ کار که باید به اون توجه بشه، مهم‌تر و ارزشمند‌تره.

یکی از کارهایی هم که من انجام دادم، این بود که از پیش کتاب‌ها رو انتخاب کردم. انتخاب کتاب‌ها هم بر اساس فاکتورهای مختلف که مهم‌ترین اونها «علاقه» شخصیم بوده انجام شده.

من از میان کتاب‌هایی که می‌خونم، ۱۴ کتاب رو به عنوان شرکت‌کننده در این طرح در نظر گرفتم (: که در تصویر زیر نام نویسنده‌هاشون رو می‌بینید. در واقع بعد از کمی بالا و پایین کردن تعداد، به عدد ۱۴ رسیدم. بخش مربوط به عنوان کتاب رو خالی گذاشتم و ترجیح دادم الآن ننویسم و بعد از خوندن هر کتاب، عنوانش رو بگم.

من نام این طرح رو «همراه با کتاب» گذاشتم. هر کسی می‌تونه بنا بر شرایط، سلیقه یا نیاز این کار رو به صورت‌های گوناگونی انجام بده. من نسخه‌ خامِ تصویر بالا رو در اینجا قرار دادم تا اگر کسی خواست همین کار رو اجرا کنه، بخش‌های دیگر رو بر اساس معیارهای خودش کامل کنه.

طبیعتاً به تدریج و در طول سال، روند کار رو منتشر می‌کنم.

۱۳ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۲۸ ۰ دیدگاه موافقین ۰