چند روز پیش یکی از دوستانم ایمیلی برام ارسال کرد و درباره‌ی نگارش واژه‌ها پیشنهاد دوستانه‌ای داد. قسمتی از متن ایمیل که به این بحث مربوط می‌شه، به این صورت بود:

و البته یه چیزی هست که به من تذکر داده شده و من دوست دارم بهت بگم؛ حرف ی اضافه که استفاده می‌کنی... این کار از زبان فارسی کنار گذاشته شده؛ تو بیشتر موارد که می‌نویسیم، باید فقط یک کسره در نظر بگیریم. 
مثلا: تجربه‌ی عمیق => تجربه عمیق

در ادامه هم یک لیست از شیوه‌ی نگارش صحیح داده شد که در اینجا میتونید ببینید.

اما من از ایشون اجازه گرفتم تا بنا به ترجیحم، پاسخ رو در اینجا بیان کنم.

دوستِ عزیزم، از آنجا که من معمولاً زیاد مطالعه می کنم، اگر هیچ چیز هم از مطالعه نفهمم و اگر هیچ سودی هم نصیبم نشود و اگر فقط بنشینم به شکل و شمایل واژه‌ها نگاه کنم، تا حد زیادی نگارش واژه‌ها را فرا می­‌گیرم! این لیست‌­ها و امثال آن بیشتر برای کسانی مفید است که دغدغه­‌ی نمره گرفتن در درس املاء فارسی دارند. من چنین دغدغه‌­ای ندارم. برای منِ کم سواد، همین که الفبا را بدانم و بتوانم منظور و مقصود خود را به درستی بیان کنم، کاملاً کفایت می‌­کند.

اما نکته­‌ای که از نظر من مهم است و می‌­خواهم اینجا بیان کنم، این است که امروز، ما از مفاهیم دور نشسته‌­ایم و در بینِ ما، مفاهیم جای خود را به ظواهر داده­‌اند. ما بیش از هر چیز و پیش از هر چیز، علاقه داریم در دنیای ظواهر زندگی کنیم. ظاهر، مانند سدّی در جلوی ما ایستاده و جلوی ورود ما به دنیای مفاهیم را گرفته است. دنیایی که بسیار مهم­تر است، و اگر سودی هست، در آن دنیاست و نه در این دنیا. اشتباه نکنید. من از دنیا و آخرت صحبت نمی‌کنم. بلکه از دو دنیایی صحبت می­‌کنم که در این دنیا با آنها رو به رو هستیم.

برای نمونه فرض کنید در یکی از شبکه­‌های اجتماعی، شخصی یک بیت از سعدی را ناآگاهانه غلط بنویسد. (شبکه‌­های اجتماعی را مثال زدم زیرا تبدیل به خانه­‌ی اول بسیاری از افراد شده!) برای نمونه بنویسد:

گفتم این شرط آدمیت نیست

مرغ تسبیه گوی و ما خاموش

احتمالاً چیزی که من دیده­‌ام و شاید شما هم دیده باشید، این است که دیگر همه ملانقطی می­‌شوند! یکی می‌­نویسد تسبیه غلط است. تسبیح درست است. یکی دیگر می‌گوید، حالا این اشتباه از سعدی بوده یا از نویسنده؟ خلاصه اینکه، دیگر مفهوم اصلی که سحرخیزی است، گُم می­‌شود و جای خود را به مسائل دیگری می‌­دهد. مانند این که من به کَسی بگویم هلال ماه را نگاه کن، او به لوله بخاریِ ساختمان رو به رو که در مسیرِ ماه قرار دارد نگاه کند!

به کار بردن املای صحیح واژه‌­ها بد نیست و کسی هم مخالف آن نیست. اما اگر بخواهیم از زبان به صورت درست بهره ببریم، به کار بردنِ املای صحیح فقط یکی از عواملِ مطرح است. در حالی که موضوعات دیگر کمتر توجه می‌­شود. موضوعاتی که شاید اهمیت آنها فراتر از ظاهر واژه‌­ها باشد. برای نمونه، برخی به معنا و مفهوم واژه­‌ها و عباراتی که به کار می‌­برند، کمتر توجه می­‌کنند و اگر هم توجهی مطرح باشد، باز هم ترجیح می‌­دهیم آن را صرف ظواهر کنیم تا صرفِ مفاهیم. مثلاً، «دست زدن» با «کف زدن» تفاوت دارد ولی ما امروز آنها را به جای یکدیگر به کار می­‌بریم. دست زدن معادل «touch» و کف‌ زدن معادل «applaud» است. یا مثلاً برخی هیچ تفاوتی میان منظور و مقصود و هدف و غایت و مراد قائل نمی‌شوند! همانگونه که برخی میان goal و aim و purpose و objective و target و ambition هیچ تفاوتی قائل نیستند و همه­‌ی اینها را «هدف» اِنگاشت می‌­کنند.

البته دانستنِ این تفاوت­‌ها برای استفاده از زبان به منظور وراجی­‌های روزمره، یا به منظور اظهار فضل در اتوبوس و تاکسی و در جمع‌­ها، خیلی مهم نیست. همان جمع­‌هایی را می­گویم که در آنها از کورش و داریوش، تا داعش و فلستین و از اقتصاد و فرهنگ در اروپا، تا جامعه‌­شناسی و سیاست در ایران و از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب، به صورت ریزبینانه، دقیق و عمیق! مرور می‌­شوند و نتایج مهمی استنتاج می­‌شود و در نهایت هر کسی به سوی خود می­‌رود. اما دانستن ظرافت­‌های واژه­‌ها، در زبان علمی یا به منظور تفکر و تاملِ بهتر و شفاف اندیشیدن، مفید است و بایستی بین مفهوم واژه­‌ها تفاوت و تمایز قائل شد و به ظرافت­‌های آنها پی برد.

فراگیری تمام و کمالِ زبان با همه‌ی جزئیات، نیازمند مطالعه جدی و انرژی و زمان است. زمانی که محدود است و با اجازه، یا بی اجازه، سپری می شود! همان که سعدی می گوید:

نگه دار فرصت که عالم دمی است

دمی پیش دانا به از عالمی است

بنابراین درباره­‌ی زبان، برای من بیش و پیش از اینکه زمان و انرژی صرف کنم تا ببینم «آنها» درست است یا «آن ها»، «هم‌کار» درست است یا «همکار»، این مهم است که به مفاهیم توجه کنم. مثلاً این که «توسعه‌­یافته» را در جای درستِ خود به کار ببریم، بهتر از این است که تفاوت «پیشرفته» و «توسعه­‌یافته» را ندانیم و در جایی که باید از توسعه‌­یافته استفاده کنیم، از پیشرفته استفاده کنیم! آن هم به صورت صحیح. این موضوع از دیدگاه من (با سواد و دانش اندک)، به این معنی است که اثربخشی (effectiveness) را نادیده گرفته و به دنبال حداکثر کردن کارایی (efficiency) باشیم و بخواهیم کارِ غلط را به صورت درست و با ظاهر آراسته انجام دهیم. با کمی اغماض، خیلی فرقی نمی­‌کند بنویسیم شیوه یا بنویسیم شی­­­‌وِه! نمی­گویم این موضوع مهم نیست. اما برای من مهم‌­تر است که تفاوت «شیوه» و «رویکرد» و «روش» و «رویه» را بدانم. آنگاه method و instruction و procedure و  approche را تنها به معنای روش اِنگاشت (تلقی) نکنم.

بهتر است نگاهی به این متن بیندازید. این متن، اصول و ضوابط واژه گزینی است که فرهنگستان زبان و ادب فارسی آن را در سال 88 منتشر کرد. البته موضوع آن ارتباط چندانی با بحث من ندارد. اما اگر نگاهی به واژه‌­های استفاده شده در آن بیندازید، متوجه می‌­شوید که در کمتر از شش سال، یک لیست توسط یک دانشگاه دیگر منتشر شده (همان لیستی که در ابتدا قرار داده‌­ام) و در برخی موارد شکل دیگری از واژه­‌ها را پیشنهاد می‌کند. در این که کدام درست است، من نظری ندارم چرا که در این حوزه کارشناس نیستم. اما موضوع این است که من نمی‌­توانم هر روز یک لیست جدید جلویم قرار دهم و بگویم از فردا می‌­خواهم اینطور بنویسم. یک روز بگویند «همراه» و «همکار» درست است و روز دیگر بشود «هم‌­راه» و «هم‌­کار». و هیچ تضمینی نیست که فردا چیز دیگری نگویند و لیست دیگری منتشر نکنند. از طرفی پس از مدت‌­ها خواندن و نوشتن، برخی از آنها تبدیل به عادت می‌شود و به راحتی نمی‌توان از آنها دل کند! بنابراین، ناهماهنگی‌های نگارشی و ظاهری را در این وبلاگ، بر من ببخشید.

پی‌ نوشت: تمام آنچه در متن بالا گفته شد، به جز مواردی که منبع موثق ارائه شده، تنها دیدگاه شخصی است. و نه چیز بیشتر، و نه چیز مهم‌تر.