۵ مطلب با موضوع «پراکنده‌ها» ثبت شده است

ساختمان پلاسکو فرو ریخت

فروریختن ساختمان پلاسکو حادثه‌ی بسیار تلخ و غم‌انگیزی است که در قالب واژه‌هایی که می‌شناسم به آسانی نمی‌توان از آن سخن گفت.

قطعاً بیشترین غم و اندوه برای آتش‌نشان‌هایی است که از میان گذشتن از جان خود و جان دیگران، اولی را انتخاب کردند. 

آنها در یک آزمونِ یک سوالیِ دو گزینه‌ای، گزینه‌ای را انتخاب کردند که قطعاً بسیاری از آزمون دهندگانِ دیگر، توان انتخاب آن را ندارند. 

حتی برخی از آزمون دهندگان، در این مواقع ترجیح می‌دهند گزینه‌های دیگری را به این سوال اضافه کنند. برخی گزینه‌ی ایستادن و سلفی گرفتن، برخی گزینه‌ی ایستادن و فیلم گرفتن و برخی هم گزینه‌ی شایعه پراکنی در شبکه‌های اجتماعی.

متاسفانه در شهر تهران آنقدر انبارها و ساختمان‌های مشابه وجود دارد که اگر بخواهیم حرف‌های قشنگ و زیبا بزنیم، باید بگوییم امیدواریم دیگر شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم. اما اگر بخواهیم کمی واقع‌بینانه سخن بگوییم، سخت است آن تعداد ساختمان‌ها و انبارهای قدیمی را نادیده گرفت و ساختمان پلاسکو را آخرین قربانی کم‌کاری‌ها و سهل‌انگاری‌ها دانست.

نکته‌ای از ابتدای شنیدن خبر در ذهنم می‌گردد و حتی می‌توان به عنوان سوال آن را مطرح کرد. 

طبق گفته‌ی مسئولین، بارها هشدارهای متعددی مبنی بر ایمن نبودن این ساختمان از سوی سازمان‌های مختلف صادر شده است. هشدارهایی که به هر دلیلی آن را نادیده گرفته‌اند. که البته جز سهل‌انگاری و بی‌مسئولیتی دلیل دیگری به ذهن من نمی‌رسد.

تمام هشدارها نادیده گرفته می‌شود، و در نهایت فاجعه‌ای به بار می‌آید و همان کسانی که بارها هشدار داده‌ بودند، مانند آتش‌نشان‌ها، این بار نه برای هشدار، بلکه برای دادنِ جان خود وارد عمل می‌شوند.

 

پیش از طرح سوال، دو سناریو را مطرح می‌کنم:

سناریوی یک:

فرض کنید سازمان آتش‌نشانی پس از دادن هشدارهای متعدد، اعلام می‌کرد که اگر آنها را جدی نگیرید و عمل نکنید، ما در قبال بروز هرگونه حادثه‌ای در این ساختمان، هیچ مسئولیتی را نمی‌پذیریم و همان کسانی که هشدارها را جدی نگرفتند باید مسئولیت هر حادثه‌ای را بر عهده بگیرند.

در زمان بروز حادثه نیز در محل حضور نمی‌یافت و اقدامی نمی‌کرد.

سناریوی دو:

سازمان آتش‌نشانی هشدارهای متعددی را می‌دهد، مسئولین و مدیران ساختمان آن را نادیده می‌گیرند، و حادثه‌ای ایجاد می‌شود. حال، آتش‌نشانی که وظیفه و رسالت خود را نجات جان انسان‌ها می‌داند، وارد صحنه می‌شود و جان خود را برای نجات جان عده‌ای دیگر فدا می‌کند.

در نگاه من، این حرکت و عمل آتش‌نشان‌ها، مصداق واقعی مظلومیت، و نادیده‌گرفتن آن همه هشدار توسط افراد مربوطه، مصداق واقعی ظلم در حق آتش‌نشان‌ها است. 

بنابراین دست‌کم در نگاه من، در این سناریو، ظالم و مظلوم به آسانی قابل تشخیص است.

پایان سناریوی دوم.

در سناریوی اول، شاید رفتار آتش‌نشان‌ها از نگاه عده‌ای، انسان‌دوستانه نباشد و بگویند به هر حال حادثه‌ای رخ داده و آتش‌نشانی بهتر است برای نجات جان هم‌نوعان خود تلاش کند.

در سناریوی دوم، قطعاً رفتار مدیران و مسئولین و دست‌ اندرکاران، مصداق واقعی ظلم است. چرا که آتش‌نشان‌ها قربانی همان حادثه‌ای می‌شوند که بارها آن را هشدار داده بودند و عده‌ای دیگر آن را نادیده گرفته بودند. پس این اتفاق نیز قطعاً انسان‌دوستانه نیست.

حال، به این سوالات سخت و مهم، کمی فکر کنیم:

  • کدام سناریو بهتر است؟
  • در ته دلمان، کدام سناریو را می‌پسندیم؟
  • کدام سناریو، منصفانه‌تر است؟
۰۱ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۱۳ ۰ دیدگاه موافقین ۱

آیت اللّه هاشمی رفسنجانی

آیت اللّه هاشمی رفسنجانی امروز عصر درگذشت.

روح ایشان قرین رحمت الهی.

۱۹ دی ۹۵ ، ۲۲:۵۴ موافقین ۰

گزارش تغییرات وبلاگ

مدتی بود به دنبال فرصتی برای عوض کردن قالب وبلاگ بودم. قالب قبلی یه نقصان داشت. و اون این بود که واکنش‌گرا (responsive) نبود. در نتیجه چه در موبایل، چه تبلت و چه کامپیوترهای رومیزی به یک شکل نمایش داده می‌شد. بنابراین کسی که برای نمونه از طریق لپ‌تاپ وبلاگ رو میدید، شاید مشکلی نداشت. اما در اسمارت‌فونی با صفحه‌ نمایش ۴ اینچی، ظاهر جالبی نداشت. نه به لحاظ زیبایی. که البته اون هم – به قول دوستان UX ای – مهمه. بلکه بیشتر به لحاظ سختی در خواندن.

مزیت قالب‌های واکنش‌گرا یا ریسپانسیو اینه که در هر وسیله، متناسب با اندازه‌ی صفحه‌ نمایش اون وسیله – به ویژه عرض صفحه – به نمایش در میان. در نتیجه در اسمارت‌فون‌ها که صفحه‌ نمایش کوچکتری نسبت به لپ‌تاپ‌ دارند، برخی از جزئیات ظاهری وب‌سایت حذف میشه یا به شکل دیگری نمایش داده میشه تا ظاهر مطلوب‌تری به کاربر نشون داده بشه. یا به قول گوگل، ظاهر فرندلی‌تری (friendly) داشته باشه. کسانی که در زمینه سئو فعالیت می‌کنن می‌دونن که گوگل در آپریل 2015 الگوریتم Mobilegeddon رو آپدیت کرد که تاثیر اصلی این آپدیت، اولویت دادن در نتایج جستجو به وب‌سایت‌هایی هست که بر روی اسمارت‌فون‌ها به خوبی نمایش داده می‌شن.

یه تغییر دیگری هم که انجام شد، تغییر نام وبلاگ بود. از خودمانی، به خودِمَنی. زمانی که در حال خریدن دامین بودم، با عنوانی که در ذهنم بود، یعنی خودمانی، خریدم. اما چند روز بعد، «خودِمَنی» به ذهنم رسید و احساس کردم خیلی به چیزی که می‌خواستم نزدیک‌تره و دوست‌تَرِش دارم.

۰۹ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۳۸ ۰ دیدگاه موافقین ۱

صحبتی درباره‌ وبلاگ

یک و نیم ماه پیش یه قالب آماده انتخاب کردم و شروع کردم به نوشتن در وبلاگ. قالب اون چیزی که می‌خواستم نبود. در واقع اصلاً مهم نبود که قالب چطوری و چه شکلی باشه. چه رنگی باشه. فکر می‌کنم دومین یا سومین قالبی که به طور رندوم نگاه کردم رو انتخاب کردم و حتی قالب‌های دیگر رو هم نگاه نکردم که ببینم چطوری هستن. هدف مشخص بود. اما تصمیم گرفتم که هر هفته حدود یک ساعت یا کمی بیشتر زمان صرف کنم و قالب رو ادیت کنم. البته نه خیلی برای ظاهر. چرا که همین الآن در قالب‌های آماده، ممکنه قالب‌های زیباتری وجود داشته باشند. اما چرا قالب رو ویرایش کردم؟ سعی می‌کنم موارد رو با شماره‌گذاری بنویسم تا بهتر و خواناتر باشه.

۱- تجربه ثابت کرده که هر چیزی که انسان براش بیشتر وقت بگذاره و زحمت بکشه، بیشتر ارزش اون رو می‌فهمه. دقیقاً به همون علت که هنگامیکه یک دی وی دی موسیقی می‌خرید و تنها همون رو تو ماشین گوش میدید، خیلی بیشتر لذت می‌برید تا زمانی که یک فلشِ چند ده یا چند صد گیگ رو پر از آلبوم‌ها و موسیقی‌های به رایگان دانلود شده می‌کنید و در ماشین گوش می‌دید. لااقل برای من، تجربه‌ی اولی دلنشین‌تره. زمان‌هایی که در ماشین‌هایی با همون فلش‌‌های مملو از موسیقی سوار شده‌ام، دیده‌ام که راننده با چه شتابزدگی و حرصی ترک‌های موسیقی رو عوض می‌کنه. بدون اینکه تا پایان گوش کنه. بدون اینکه لذت ببره. ریختنِ بیست تا موسیقی در فلش و گوش دادن به اونها، خیلی بیشتر از ریختن چند صد موسیقی و شنیدن اونها لذت داره.

شاید، همین بوده که در قدیم گفته‌اند، باد آورده را باد می‌برد!

۲- با احترام به همه‌ی دوستان که قالب وب‌سایت می‌سازند، به نظر من قالبِ آماده، مانند خونه‌ی بساز بفروشی می‌مونه! (البته شاید این موضوع درباره‌ی برخی شرکت‌هایی که به طور اختصاصی و حرفه‌ای در این کار مشغولند، درست نباشه).  معمار، یا سرمایه‌گذار، می‌سازه، تا بفروشه. نه اینکه خودش در اون زندگی کنه. شاید اگر خودش می‌خواست در اون زندگی کنه، بیشتر زمان صرف می‌کرد و بیشتر دقت می‌کرد. ظریف‌تر کار می‌کرد. و البته بماند که در بعضی ساختمان‌ها فقط پی رو می‌ریزند و اسکلت رو قرار می‌دن و هدف، تحویل هر چه سریع‌تر به مشتریست! از سوی دیگر، ممکنه من بنا به نیازم، یا سلیقم، بخوام چینش اتاق‌ها طور دیگری باشه. بخوام جای کلید و پریز رو خودم تعیین کنم. یا بخوام رنگ اتاق‌ها طور دیگری باشه. البته در اینجا طبیعتاً طراح من رو ندیده و نمی‌شناسه. و طبیعتاً این هم ممکن نیست که سلیقه‌ی همه رو رعایت کنه. همچنین اختراع دوباره‌ی چرخ هم منطقی نیست؛ دست‌کم تا زمانی که برای هدف مورد نظر، چرخی ساخته شده باشه. راه‌حل اینه که فرد دست به کار بشه و خودش تغییرات دلخواه رو انجام بده. البته خونه، یک نمونه‌ نزدیکی بود که می‌شد مثال زد. و اینکه اینجا هم، یعنی وبلاگ، یک خونه است. ممکنه من برخی قسمت‌های ظاهری این خونه رو دوست نداشته باشم. یا نیاز باشه برخی بخش‌ها رو تغییر بدم. حتی این موضوع، در مورد پلتفرم‌های نرم‌افزاری دیگر مانند سیستم‌‌های عامل‌ یا نرم‌افزارها هم صادقه. کسی که برخی از بخش‌های سیستم‌عامل اندرویدِ موجود بر روی تلفن‌ همراه رو دوست نداره، می‌تونه اون‌ها رو تغییر بده، یا توسعه بده و اعمال دیگری اضافه کنه. سیستم‌های عامل و نرم‌افزارهایی که متن باز (Open Source) هستند، مانند اندروید و لینوکس، این قابلیت رو دارا هستند.

۳- گاهی تو همون خونه، آپشن‌هایی قرار داده میشه که نه تنها با سلیقه‌ی من، بلکه با منطق من همسو نیست. برای نمونه در وبلاگ، یا هر نوع شبکه‌ی اجتماعی دیگه، که مطالب، آمیخته با دیدگاه‌ و سلیقه‌ی شخصی افراده، وجود گزینه‌ دیس‌لایک غیر منطقی به نظر می‌رسه. در اینجا، هر کسی احساس کرد حتی به میزان اندک، با من هم‌ اندیشه و همسو است، میاد و من هم خوشحال میشم. و هر کسی هم که احساس کرد به هیچ صورتی با من هم اندیشه نیست، نمیاد. به همین سادگی. حالا ممکنه کسی از من انتقاد داشته باشه یا مطلبی غلط باشه یا هر چیز دیگر، باز هم با کلیک بر روی گزینه دیس‌لایک، جز خالی شدن عقده، اتفاق بهتری نمی‌افته. اما می‌تونه کامنت بگذاره و بگه اون مورد غلطه. این حالت بهتر و منطقی‌تر به نظر می‌رسه.

با همه‌ی مواردی که گفتم، خوشبختانه الآن بعد از مدتی حرکت لاک‌ پشتی من، این خونه به ثبات رسیده و بعید می‌دونم تا مدت‌ها تغییر خاصی اعمال بشه.

۲۸ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۵۴ ۰ دیدگاه موافقین ۰

آغاز

سلام. 

این اولین مطلب این وبلاگ است که در حال حاضر در حال نوشتنش هستم. این جا وبلاگ خودمانی است. برخی حرف‌ها را فقط می‌شود در جاهای خودمانی (یا خودمونی) گفت و این وبلاگ هم یکی از همان جاهاست که در یکی از گوشه و کنارهای پرت وب شروع به نفس کشیدن کرد.

چه از کسانی که یک بار وارد این فضا می‌شوند و می‌روند و چه از کسانی که می‌مانند و همسفر می‌شوند، ممنونم. گرچه در اینجا، مخاطبی خاص، یا مخاطب خاصی، در هدف من نیست. این جا برای کسب و کار نیست که به دنبال مشتری باشم. کسی هم که می‌آید و می‌خواند، از سر لطف اوست. 

تا به حال کم و بیش در شبکه‌های سوشال بوده‌ام. اما ترجیح دادم مکان دیگری را انتخاب کنم که اگر بشود در مطالب بعدی سیری در سفرم در این شبکه‌ها می‌کنم و از آنها هم خواهم گفت. اما احساس می‌کنم این جا یک خانه پایدارتر است و البته خانه‌ای با امکانات بیشتر. 

 

۱۰ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۳۲ ۰ دیدگاه موافقین ۰