مهدی مختارزاده، از شاعران جوان و دارای قلمی پرمغز، غزل زیبایی دارد، به نامِ «باران که شدی...». من مدتی پیش این غزلِ نغز را خواندم و لذت بردم. البته این غزل را، مدت‌ها و حتی همین حالا که در حال نوشتن این مطلب هستم، بسیاری از افراد سروده‌ی مولانا می‌دانند! زیرا در فضای وب اینطور منتشر شده بود!

خب فضای وبلاگ‌نویسیِ فارسی، نارسایی‌هایی دارد. البته اگر در برخی موارد به جای واژه‌ی «وبلاگ‌نویس»، بگوییم «بازنشر کننده‌‌ی ناپایبند به اصول نشر محتوا» (!)، اصلاً جای دوری نرفته‌ایم. البته هنوز وبلاگ‌نویسانی را می‌شناسم که بسیار متعهد و پایبند به این اصول هستند و مجدانه آنها را رعایت می‌کنند. اما با تجربه‌ی چند ساله‌ی وبلاگ‌خوانی (به عنوان مخاطب) بسیاری از این نارسایی‌ها را دیده‌ام و به خوبی می‌شناسم. به همین خاطر، اگر در وبلاگ‌های فارسی بخواهم مطلبی را جستجو کنم، یا از آن‌ها مطلبی را در جایی بازنشر کنم، به شدت و با وسواسِ خاصی همه چیز را چک می‌کنم تا اشتباه نکنم. همین غزل، در بسیاری از وبلاگ‌ها، با محتوای نادرست منتشر شده. مثلاً در مصرع ششم، به جای واژه‌ی دیوانه، نوشته‌اند فرزانه!

بگذریم.

دوست خوبم، سعید درویشی، چند روز پیش برایم آهنگی از شهریار – که پیش از این او را نمی‌شناختم – ارسال کرد که این شعر را خوانده است. آن را گوش دادم و اینجا هم قرار دادم تا اگر دوست داشتید، شما هم گوش کنید.

باران که شدی مپرس این خانه کیست

سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

باران که شدی، پیاله‌ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

باران! تو که از پیش خدا می‌آیی
توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست

بر درگه او چونکه بیافتند به خاک
شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست

با سوره دل، اگر خدا را خواندی
حمد و فلق و نعره مستانه یکیست

این بی‌خردان، خویش خدا می‌دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

از قدرت حق، هر چه گرفتند به کار
در خلقت تو، و بال پروانه یکیست

گر درک کنی خودت خدا می‌بینی
درکش نکنی، کعبه و بت‌خانه یکیست

«مهدی مختارزاده»

    ..................

لینک دانلود با صدای شهریار

 

مطالب مرتبط: شعر «فکر را پر بدهید» از نیما یوشیج نیست