یکی از لذت‌های دوست‌ داشتنی‌ که مدتی‌ست تجربه می‌کنم، لذت بسیار زیبای غذا دادن به کبوتر‌هاست. قمری‌هایی که در زمستان، خسته‌ از جستجوی غذا، در پشت پنجره‌ی اتاق من می‌نشستند. یا آنها که خسته از پرواز، پشت پنجره‌ی اتاق را برای دَمی استراحت انتخاب می‌کنند. اولین بار مقداری گندم ریختم، دیدم با استقبال خوبی رو به رو شد! و آن را تا امروز ادامه داده‌ام. تجربه‌ی لذت‌‌بخشی است.

در قفس انداختن پرنده‌ها و زندانی کردن آنها را دوست ندارم. انسان‌ها علاقه دارند هر چیزی را که دوست دارند، در صندوق و قفل و کلید نگه دارند! و همین رفتار را نسبت به پرنده‌ها و حیوانات نیز انجام می‌دهند. به زور یک حیوان را در قفس می‌کنند و به زور به او محبت می‌کنند! خودخواهیِ عجیبی‌ست! نمی‌دانم. اگر پرنده برای قفس است، چرا بال دارد! بگذریم..

البته برخی از ما که به حیوانات محبت می‌کنیم و غذا می‌دهیم و کمک می‌کنیم، احساس می‌کنیم کار بزرگ و دور از ذهنی انجام داده‌ایم و اکنون باید منتظر پاداش‌های گوناگون باشیم! برخی از ما هم که در هر چیز و در هر فرصت به دنبال سود و منافع شخصی هستند، در موقعیت‌هایی هم که سود مادی وجود ندارد، به دنبال سود معنوی می‌گردند! و اینچنین می‌شود که پس از انجام دادن برخی کارهای نیک، انتظار دارند تعداد حوری‌ها و پری‌ها و غلمان‌ تعلق‌یافته به آنها در بهشت، افزایش یابد یا سفارشی‌تر شود! چه منطق کثیف و چه اشتهای متعفنی!

یک نفر می‌گفت به‌ پرنده‌ها غذا بده تا دعایت کنند! اما من فکر می‌کنم با تخریب محیط طبیعی آنها و وارد شدن به حریمشان، همین که هر روز ناسزا‌مان نگویند و از ما متنفر نباشند، کافیست! غذا دادن هم وظیفه است.