حتماً تا به حال دیده‌ یا شنیده‌اید که افرادی می‌گویند ما عاشق تکنولوژی هستیم. در مقابل، احتمالاً افرادی را دیده‌اید که می‌گویند ما به تکنولوژی هیچ علاقه‌ای نداریم. دو گروه با دو گرایش متفاوت. این که کدام گروه راست می‌گوید، مشخص نیست. زیرا صحبت از علایق است و هر انسانی حق دارد علایق خاص خود را داشته باشد. کدام یک تکنولوژی را بهتر درک کرده‌اند؟ باز هم مشخص نیست. حداقل تا زمانی که برداشت هر یک از آنها از تکنولوژی را ندانیم. اگرچه اگر هم بدانیم باز نمی‌توان نظر قطعی داد. زیرا آن موقع هم بستگی به معیار و درک خودِ ما از تکنولوژی دارد. به هر حال این نوشته هم چیزی جز نظر شخصی نیست و نویسنده هیچ علاقه‌ای به صادر کردن حکم قطعی، ندارد.

تقریباً می‌توان گفت اولین چیزی که با شنیدن واژه‌ی تکنولوژی به ذهن ما می‌آید، موبایل، و امثال و اَشکال توسعه‌یافته‌ آن مانند اسمارت‌فون و تبلت هستند. در حالتی خاص‌تر شاید با شنیدن واژه‌ی تکنولوژی، ترانزیستور هم در گوشه‌ای از ذهن ما خودنمایی کند. اما قدمت استفاده از تکنولوژی در زندگی انسان بسیار عمیق‌تر از این حرف‌هاست. انسان و تکنولوژی آنچنان در هم تنیده‌ شده‌اند که شاید به سختی بتوان مرز مشخصی میان این دو قرار داد و آنها را از هم تفکیک کرد. این که شخصی بگوید من در زندگی‌ام از تکنولوژی استفاده نمی‌کنم، چیزی شبیه شوخی است. او یا نمی‌داند تکنولوژی چیست، یا او انسان نیست!

شاید بتوان گفت آن زمان که انسان شروع به ساختن ابزارهای بسیار ابتداییِ مختلف از روی سنگ برای استفاده‌های گوناگون کرد، در واقع شروع به استفاده از تکنولوژی در زندگی خود کرد. یا آن زمان که با سنگ روی دیوار غارها، نمادها و علائم گوناگون رسم کرد و با استفاده از آن شروع به برقراری ارتباط به شکل جدیدی کرد، از تکنولوژی بهره برد. قطعاً همان تکنولوژی‌ها پیشرفت‌های بعدی انسان را سبب شدند و موجب رشد انسان گردیدند.

این تکنولوژی بود که شرایطی محیا کرد تا انسان بتواند انسانی‌تر شود و حداقل در نوعِ زندگی کردن، با حیوان تفاوت و تمایز داشته باشد. (من در بیان این که قطعاً تمام انسان‌ها، در حال حاضر، با تمام تکنولوژی‌های پیشرفته، انسان‌گونه زندگی می‌کنند، هیچ اصراری ندارم، و هیچ باوری هم.) تکنولوژی کمک کرد تا انسان، بتواند به ویژگی‌های انسانی نزدیک‌تر شود. اما فراتر از اینها، این انسان نبود که تکنولوژی را به وجود آورد و ابداع کرد، بلکه برعکس، تکنولوژی بود که انسان را ابداع و البته ابقاء کرد. زندگی واقعی انسان از زمانی شروع شد که از تکنولوژی بهره گرفت. تکنولوژی هر بار حرف جدیدی زد و انسان به کمک آن گامی رو به جلو نهاد.

مدلی که من از حرکت تکنولوژی و انسان تشبیه می‌کنم، گام‌برداشتن در یک بیابان بی انتهاست. یک پا انسان است و یک پا تکنولوژی. تکنولوژی هر بار گامی رو به جلو بر‌میدارد و انسان نیز یک گام رو به جلو برداشته و رشد می‌کند. این رشد الزاماً اتفاق نمی‌افتد. اما فرض من این است که جلو رفتن مرز تکنولوژی، بهتر است مایه‌ی رشد انسان شود. یا بهتر بگویم، انسان بهتر است از آن در جهت رشدِ خود استفاده کند.

البته اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، در این مسیر، انسان و تکنولوژی لزوماً با گام‌های برابر به جلو حرکت نمی‌کنند. شاید به ازای هر چند گامی که تکنولوژی به جلو می‌رود، انسان یک گام به جلو برود. انسان همیشه در گام‌ها، از تکنولوژی عقب است. به این معنی که انسان نمی‌تواند بر تمام جوانب تکنولوژی موجود، مسلط شود و همواره قسمت‌ها و بخش‌هایی وجود دارند که انسان از پیامدهای آنها بی‌اطلاع است و ممکن است پس از رخ دادن، از آنها آگاه شود. شاید استفاده‌ی اشتباه از تکنولوژی‌های کامپیوتری، خودرو یا تکنولوژی‌های دیگر، یکی از نمونه‌هایی باشد که انسان دست‌کم از لحاظ فرهنگی بسیار عقب‌تر از تکنولوژی گام بر میدارد. مثلا انسان مدت‌ها پیش با روش‌های گوناگون به سراغ فال و فال‌گیری می‌رفت، حالا اپلیکیشنی نصب می‌کند که با یک اشاره انگشت این کار را انجام می‌دهد! یا استخاره گرفتن، که ظاهراً برخی نرم‌افزارها این کار را انجام می‌دهند. که البته هیچ دلیل‌ متافیزیکی در پشت عملکرد آنها نیست! بلکه تنها کاری که انجام می‌دهند این است که هر بار یک الگوریتم ساده، به طور رندوم، واژه‌ی «بلی» یا «خیر» را انتخاب کرده و به کاربر نمایش می‌دهد.

این که تکنولوژی تا چه اندازه بر انسان مسلط می‌شود، شاید نتوان به طور دقیق آن را پیش بینی کرد. برای نمونه، در حال حاضر تکنولوژی(وقتی می‌گوییم در حال حاضر، دیگر باید به کامپیوترها، الگوریتم‌ها و امثالهم فکر کنیم)، تا حد زیادی جای حافظه‌ی انسان را گرفته است. مثال آن ساده است. این که ما اطلاعات خود را در انواع حافظه‌های موجود نگه‌داری می‌کنیم، اینکه مثلاً برای بازیابی یا کسب اطلاعات درباره‌ یک نوع گیاه، غذا، خودرو یا هر چیز دیگر، به اینترنت مراجعه می‌کنیم، نوعی سپردن وظیفه‌ی نگه‌‌داری اطلاعات به بیرون از بدن است. از این نوع مثال و مثال‌های دیگر که تا چه اندازه تکنولوژی جای برخی اعضای بدنِ انسان (خصوصا مغز) را گرفته، فراوان می‌توان گفت و امیدوارم بتوانم روزی از آنها بنویسم.

و این بیابانِ حرکت انسان و تکنولوژی، بی‌انتهاست.