پیش‌کلام یک:

این نوشته را در اینستاگرام منتشر کردم. اما دوست داشتم در وبلاگ هم قرار داشته باشد.

پیش‌کلام دو:

در این نوشته چند خطی در باره‌ی «میوه» نوشته‌ام. اما میوه نه از منظرِ گیاه و گیاه‌شناسی و نه از منظرِ خوراکیِ نباتی. بلکه کمی به معنای کلی‌تر و گسترده‌ترِ آن.

پیش‌کلام سه:

آنچه در ادامه‌ می‌خوانید، به میزان زیادی نظر و سلیقه‌ی شخصیِ من در آن دخیل بوده. بنابراین اگر کار مهمی دارید، توصیه می‌کنم وقت ارزشمندتان را با خواندن این نوشته تلف نکنید.

اصل کلام:

به نظرم واژه‌ها در دنیا، همچون بازیگرانی هستند که نقش(هایی) به هریک از آن‌ها احاله شده. این بازیگران مسئول انتقال احساس و ادراک و ذهنیاتِ نویسنده به دیگران هستند؛ که همانا نویسنده می‌تواند کارگردانِ کار باشد.

در عصر ما، نقشِ برخی واژه‌ها نسبت به گذشته بسیار محدودتر شده و واژه‌های بسیاری، برخی کاربری‌هایی را که در گذشته در بیانِ مفاهیمِ گوناگون داشته‌اند، یا از دست داده‌اند، یا نقش آنها بسیار کمرنگ‌ شده است.

واژه‌ی میوه، امروز شاید بیش و پیش از هرچیز، در معنای مرسوم‌، تداعی کننده‌ یک گیاهِ خوراکی باشد. گذشته را دقیق نمی‌دانم که این واژه چه مفاهیمِ دیگری را شامل می‌شده. اما تا حدی می‌شود پی برد که علاوه بر معنای خوراکی، واژه‌ی «میوه» در بیان مفاهیم دیگری نیز به کار می‌رفته.

مثلاً مولانا زمانی گفته:

چون که مقصود از شجر آمد ثمر
پس ثمر اول بود و آخر شجر

میوه به نوعی «مقصود» است که درخت برای به ثمر رسیدن آن قصد کرده.

البته مولانا جای دیگری هم گفته که چرا ثمر، اول بُوَد:

گرچه میوه آخر آید در وجود
اولست او زانک او مقصود بود

بنابراین میوه رابطه‌ی نزدیکی با مقصود دارد. چرا که مقصود است. مقصودی است که قصدِ به ثمر رساندنِ او شده.

میوه به تعبیری، عصاره است. جانِ هر چیزی است که به آن قیمت و ارزش می‌دهد. به آن بها و منزلت می‌بخشد.

همانطور که مولانا گفته:

این برگ چون زبان‌ها وین میوه‌ها چو دل‌ها
دل‌ها چو رو نماید قیمت دهد زبان را

اینطور است که میوه، به طور کلی، محصول است. ماحصل است. نتیجه است. ثمر است. بار است.

البته، ثمری‌ست که لزوماً خوراکی نیست. ولی می‌تواند ما را سیر کند.

لزوماً شیرین نیست. ولی می‌تواند برای ما طعم تلخ، یا شیرین و گوارا داشته باشد.

لزوماً در ظرف میوه‌خوری قرار نمی‌گیرد. ولی می‌تواند مظروفِ ظرفِ اندیشه و وجود انسان باشد.

به قول مولانا:

ما آن نهاله را که بر و میوه‌اش جفاست
در تیره خاک حرص مغرس نمی‌کنیم

بنابراین ماهیتِ میوه، ثمر بودنِ اوست. خواه درختِ او گیاه باشد، خواه نباشد. خواه خودِ او گیاه باشد، خواه نباشد. تا درخت چه باشد، و میوه‌های او چگونه.

این جهان همچون درختست ای کرام
ما برو چون میوه‌های نیم‌خام