یک و نیم ماه پیش یه قالب آماده انتخاب کردم و شروع کردم به نوشتن در وبلاگ. قالب اون چیزی که می‌خواستم نبود. در واقع اصلاً مهم نبود که قالب چطوری و چه شکلی باشه. چه رنگی باشه. فکر می‌کنم دومین یا سومین قالبی که به طور رندوم نگاه کردم رو انتخاب کردم و حتی قالب‌های دیگر رو هم نگاه نکردم که ببینم چطوری هستن. هدف مشخص بود. اما تصمیم گرفتم که هر هفته حدود یک ساعت یا کمی بیشتر زمان صرف کنم و قالب رو ادیت کنم. البته نه خیلی برای ظاهر. چرا که همین الآن در قالب‌های آماده، ممکنه قالب‌های زیباتری وجود داشته باشند. اما چرا قالب رو ویرایش کردم؟ سعی می‌کنم موارد رو با شماره‌گذاری بنویسم تا بهتر و خواناتر باشه.

۱- تجربه ثابت کرده که هر چیزی که انسان براش بیشتر وقت بگذاره و زحمت بکشه، بیشتر ارزش اون رو می‌فهمه. دقیقاً به همون علت که هنگامیکه یک دی وی دی موسیقی می‌خرید و تنها همون رو تو ماشین گوش میدید، خیلی بیشتر لذت می‌برید تا زمانی که یک فلشِ چند ده یا چند صد گیگ رو پر از آلبوم‌ها و موسیقی‌های به رایگان دانلود شده می‌کنید و در ماشین گوش می‌دید. لااقل برای من، تجربه‌ی اولی دلنشین‌تره. زمان‌هایی که در ماشین‌هایی با همون فلش‌‌های مملو از موسیقی سوار شده‌ام، دیده‌ام که راننده با چه شتابزدگی و حرصی ترک‌های موسیقی رو عوض می‌کنه. بدون اینکه تا پایان گوش کنه. بدون اینکه لذت ببره. ریختنِ بیست تا موسیقی در فلش و گوش دادن به اونها، خیلی بیشتر از ریختن چند صد موسیقی و شنیدن اونها لذت داره.

شاید، همین بوده که در قدیم گفته‌اند، باد آورده را باد می‌برد!

۲- با احترام به همه‌ی دوستان که قالب وب‌سایت می‌سازند، به نظر من قالبِ آماده، مانند خونه‌ی بساز بفروشی می‌مونه! (البته شاید این موضوع درباره‌ی برخی شرکت‌هایی که به طور اختصاصی و حرفه‌ای در این کار مشغولند، درست نباشه).  معمار، یا سرمایه‌گذار، می‌سازه، تا بفروشه. نه اینکه خودش در اون زندگی کنه. شاید اگر خودش می‌خواست در اون زندگی کنه، بیشتر زمان صرف می‌کرد و بیشتر دقت می‌کرد. ظریف‌تر کار می‌کرد. و البته بماند که در بعضی ساختمان‌ها فقط پی رو می‌ریزند و اسکلت رو قرار می‌دن و هدف، تحویل هر چه سریع‌تر به مشتریست! از سوی دیگر، ممکنه من بنا به نیازم، یا سلیقم، بخوام چینش اتاق‌ها طور دیگری باشه. بخوام جای کلید و پریز رو خودم تعیین کنم. یا بخوام رنگ اتاق‌ها طور دیگری باشه. البته در اینجا طبیعتاً طراح من رو ندیده و نمی‌شناسه. و طبیعتاً این هم ممکن نیست که سلیقه‌ی همه رو رعایت کنه. همچنین اختراع دوباره‌ی چرخ هم منطقی نیست؛ دست‌کم تا زمانی که برای هدف مورد نظر، چرخی ساخته شده باشه. راه‌حل اینه که فرد دست به کار بشه و خودش تغییرات دلخواه رو انجام بده. البته خونه، یک نمونه‌ نزدیکی بود که می‌شد مثال زد. و اینکه اینجا هم، یعنی وبلاگ، یک خونه است. ممکنه من برخی قسمت‌های ظاهری این خونه رو دوست نداشته باشم. یا نیاز باشه برخی بخش‌ها رو تغییر بدم. حتی این موضوع، در مورد پلتفرم‌های نرم‌افزاری دیگر مانند سیستم‌‌های عامل‌ یا نرم‌افزارها هم صادقه. کسی که برخی از بخش‌های سیستم‌عامل اندرویدِ موجود بر روی تلفن‌ همراه رو دوست نداره، می‌تونه اون‌ها رو تغییر بده، یا توسعه بده و اعمال دیگری اضافه کنه. سیستم‌های عامل و نرم‌افزارهایی که متن باز (Open Source) هستند، مانند اندروید و لینوکس، این قابلیت رو دارا هستند.

۳- گاهی تو همون خونه، آپشن‌هایی قرار داده میشه که نه تنها با سلیقه‌ی من، بلکه با منطق من همسو نیست. برای نمونه در وبلاگ، یا هر نوع شبکه‌ی اجتماعی دیگه، که مطالب، آمیخته با دیدگاه‌ و سلیقه‌ی شخصی افراده، وجود گزینه‌ دیس‌لایک غیر منطقی به نظر می‌رسه. در اینجا، هر کسی احساس کرد حتی به میزان اندک، با من هم‌ اندیشه و همسو است، میاد و من هم خوشحال میشم. و هر کسی هم که احساس کرد به هیچ صورتی با من هم اندیشه نیست، نمیاد. به همین سادگی. حالا ممکنه کسی از من انتقاد داشته باشه یا مطلبی غلط باشه یا هر چیز دیگر، باز هم با کلیک بر روی گزینه دیس‌لایک، جز خالی شدن عقده، اتفاق بهتری نمی‌افته. اما می‌تونه کامنت بگذاره و بگه اون مورد غلطه. این حالت بهتر و منطقی‌تر به نظر می‌رسه.

با همه‌ی مواردی که گفتم، خوشبختانه الآن بعد از مدتی حرکت لاک‌ پشتی من، این خونه به ثبات رسیده و بعید می‌دونم تا مدت‌ها تغییر خاصی اعمال بشه.