قبلا هم گفته بودم که فضای وبلاگ‌نویسی فارسی، یا بهتر بگوییم، فضای دیجیتال نشر محتوای فارسی، نارسایی و نابسامانی‌هایی دارد. پی بردن به آن خیلی هم سخت نیست. از انتشار انواع شایعه‌ پراکنی‌ها، دروغ‌ها، تهمت‌ها و جعل‌ها، در وبلاگ‌ها، وبسایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌توان به آن پی برد.

عوامل بسیاری –از نظر من– مسبب این نابسامانی‌ها هستند. مانند عدم آگاهی و سواد دیجیتال، تخریب شخصیت‌ها، مرض و بیماری روانی، پایبند نبودن و بی‌مسئولیتی در نشر محتوا و عوامل دیگر که چون در سطح سواد و دانش من نیست، ترجیح می‌دهم دست‌کم الآن درباره آنها صحبت و تحلیل نکنم و فقط با تکیه بر نظر شخصی، برخی از آنها را نام بردم.

بسیاری از بزرگان ما، سال‌ها و قرن‌ها پیش از دنیا رفته‌اند. اما ظاهراً هر روز سخنان و اندرزها و موعظه‌های جدیدی در شبکه‌های اجتماعی پست  می‌کنند!

چه بسیار حرف‌ها، شعرها، نقل‌قول‌ها و اظهار نظرها در فضای دیجیتال که یا تحریف شده‌اند، یا منبع مشخصی ندارند و یا به دروغ به این و آن نسبت داده می‌شوند.

جمع کردن همه‌ی این حرف‌ها و تصحیح آنها کار آسانی نیست. مانند سنگ‌ریزه‌هایی می‌ماند که به مرور در جایی پرتاب شود و پس از مدتی با تپه یا کوهی از سنگ‌ رو به رو باشیم.

من فکر می‌کنم همانطور که ما امروز از تاریخ گذشته‌مان به عنوان فرهنگ غنی یاد می‌کنیم، در آینده هم از تاریخ امروزمان، به عنوان بی‌فرهنگی غنی  یاد کنیم.

بگذریم.

یکی از آن سنگ‌ریزه‌ها، شعری بود که مدتی پیش خواندم و به دنبال منبع و سراینده‌ی آن رفتم.

منظور شعر زیر است:

 

«فکر را پر بدهید

و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر

فکر باید بپرد

برسد تا سر کوه تردید

و ببیند که میان افق باورها

کفر و ایمان چه به هم نزدیکند

فکر اگر پربکشد

جای این توپ و تفنگ، این همه جنگ

سینه ها دشت محبت گردد

دست ها مزرع گل های قشنگ

 فکر اگر پر بکشد

هیچ کس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست

همه پاکیم و رها..»

 

برخی سراینده‌ی این شعر را نیما یوشیج می‌دانند، برخی سیمین بهبهانی، برخی صائب تبریزی، برخی سهراب سپهری و خلاصه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

اما با بررسی‌های انجام شده، این شعر متعلق به هیچ یک از شعرای بالا نیست و سراینده‌ی آن ناشناس است.

منطقاً مهم‌ترین منبع برای اثبات این موضوع، آثار این شعرا است که در هیچ‌کدام از آنها این شعر وجود ندارد. مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.

من از افراد و منابع مختلفی پیگیری کردم که برخی از آنها را نام می‌برم:

۱- آقای محمدعلی سلیمانی، دبیر انجمن علمی معلمان ادبیات فارسی، که فرمودند:

«...همانطوری که عرض کردم از اندیشه و کلام نیما بسیار دور است و تقلید ناشیانه‌ای از سهراب است که در دنیای بی سر و ته مجازی به نیما نسبت داده‌اند...»

۲- کانالی در تلگرام به عنوان «کمپین مبارزه با نشر جعلیات» که زیر نظر جمعی از اساتید دانشگاه، دانشجویان ادبیات و تاریخ و خانواده شعرا اداره می‌شود. این کانال با هدف مبارزه با نشر جعلیات راه‌اندازی شده که بدون تردید کار ارزشمندی را انجام می‌دهد. یوزرنیم کانال در تلگرام: jaliyat@

۳- آقای امید اسلام پناه. البته من فقط در صحبت تلفنی که با ایشان کردم، فرمودند این شعر را از نیما نخوانده‌اند و بعید است از ایشان باشد.

پی نوشت) کسانی که سراینده‌ی شعر بالا را می‌شناسند، ممنون می‌شوم با ذکر منبع معتبر و موثق، مانند آثار یا دست‌نوشته‌ ای از سراینده، صحت موضوع را اعلام کنند.

 

پی‌نوشتِ مهم) شخصی به نام آقای نادر احتشامی‌فر در زیر این مطلب کامنت گذاشته‌اند و ادعا کرده‌اند این شعر را ایشان سروده‌اند. به خواننده‌ی محترم این وبلاگ اعلام می‌کنم تا زمانی که بنده اطمینان کامل از صحت این موضوع کسب نکرده‌‌ام، همچنان سراینده نامشخص است. به هر حال هر ادعایی باید همراه با سند و مدرک و ادله‌ی کافی باشد تا به اثبات برسد که تاکنون این ادله برای بنده محرز نشده است و در حال تحقیق هستم.

لذا اگر به نتیجه‌ی قطعی در این باره رسیدم، حتماً و قطعاً، نام سراینده را در عنوان پست درج می‌کنم. بنابراین تا اعلام بعدی نام سراینده را «نا مشخص» در نظر بگیرید. (۱۶ آبان ماه ۱۳۹۶)